Main

اجتماعی، سیاسی

واقعا که امروز چقدر حال همه ی ما گرفته شد

امروز روز خیلی پرهیاهویی بود... خیلی ناراحت شدیم! خیلی تاسف خوردیم و از ته دل آه کشیدیم. از همون صبح زود که از خواب پا شدم، اولین سورپرایزم خبر دست اول و داغ سقوط یک فروند هواپیما ، اونم درست داخل شهر و وسط یک ساختمون مسکونی بود، که داشت با آب و تاب از شبکه های تلویزیونی و سایتهای اینترنتی اعلام میشد. به خودم گفتم این بار رو خدا رحم کنه! مشغول چک کردن ایمیلها، لاگ فایلهای سرورها و فایروال بودم که با خبرها و لینکهای دردناکتری روبرو شدم که دوستان و آشنایان از اینور و اونور دنیا فوروارد کرده بودند.

آلودگی هوای تهران از مرز خطرناک گذشته و کار رو به جایی رسونده که مدارس رو بمدت چند روز تعطیل اعلام کردند و حتی اینقدر اوضاع خراب شده که این هفته دارن همه جا رو تعطیل رسمی میکنند. متوجه شدند که آبهای هرز بهشت زهرای تهران و مرکز کفن و دفن مردگان، سالهاست که به مناطق جنوبی تهران هدایت میشه و جزو آب شرب و مصرف مردم بنحوی استفاده میشه!!! کشف شده که از سال 1377 تا همین چند سال پیش، تمامی سوالات آزمونهای تخصصی وزارت بهداشت که در مقاطع فوق و دکترا برگزار میشده، بطور خیلی حرفه ای به افراد و داوطلبین خاصی فروخته میشده، اونم با استفاده از یک روش بسیار نو آورانه که میومدند در برگه های سوالات، گزینه ی صحیح رو با یک فاصله ی اضافه ی صفحه کلید از بقیه گزینه ها مشخص میکردند!!! از اونطرف هم، گزارش ویژه ی شبکه چهارم تلویزیون بریتانیا رو دیدم که توی اون خیلی علنی و صاف و بی پرده، تمامی شعور و عملکرد ایران رو از رئیس جمهور گرفته تا مردم کوچه و بازار، به نشانه رفته بود! مطالب رو جوری اعلام میکرد که آرزو میکردی ای کاش اصلا نمیفهمیدی داره از چی حرف میزنه.

خلاصه یه چندساعتی امروز همینجوری گیج و منگ بودیم. صادقانه بگم که واقعا همگی تاسف خوردیم و ناراحت شدیم که چرا واقعا باید اوضاع رو اینجوری ببینیم و به این نتیجه برسیم که وضعیت مرتبا داره بدتر و بدتر میشه. چرا واقعا کسی نیست که پاسخگو باشه؟ چرا کسی خودشو مسئول نمیدونه؟ چرا کسی پیگیری نمیکنه؟ واقعا کسی بازخواست نمیشه؟ چه میدونم چرا همه ی مسئولین نشستند و فقط دارن نگاه میکنن؟ آیا واقعا اشکال از منه که شاید دارم خیلی حساسیت به خرج میدم؟!!!

امروز دیدیم که ما هم بعنوان عضوی از جامعه ی ایرانی -  با توجه به اینکه داریم توی زمینه ای هم کاملا مرتبط با کشور و زبونمون حرکت میکنیم - باید نسبت به حس و حال و شرایط مردم و جامعه (چه در داخل ایران و چه در خارج) توجه و دقت داشته باشیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم که از این پس بواسطه موضوعاتی که در جامعه ایرانیان هست، شکل و شمایل سایت رو هم متفاوت ارائه بدیم. این شد که امروز یه متن متحرک رو روی صفحه اصلی سایت میبینید که صانحه ی تاثربار سقوط هواپیما رو تسلیت میگه.

به این فکر میکردیم که شاید بد نباشه حتی در مناسبتهای مختلف، بیاییم و لوگوی سایت رو هم متفاوت نمایش بدیم که حس و حال اون زمان رو بهتر انتقال بده. همه ی بچه ها قبول کردند و قرار شده که به طرحها و ایده های مربوط به لوگو هم بیشتر فکر کنیم. من به این هم اعتقاد دارم که شاید در بین ایرانیانی که این نوشته ها رو میخونن، دوستانی هم باشند که توانایی طراحی و خلق ایده های جدید و با ذوق رو داشته باشند. اگه واقعا طرح جالب وقشنگی دارید حتما میتونید با ما در تماس باشید، مطمئن باشید که ایده و اثر شما با شکوه هرچه تمام این پروژه رو همراهی خواهد کرد.

یه نکته ی دیگه هم باز تا یادم نرفته بگم که ما واقعا داریم سعی میکنیم که همه ی محیط و ظاهر سایت رو با نشاط، سرحال و شاداب نگه داریم. ازاینرو تغییرات جدیدی رو میبینید که خیلی دوست داریم نظرات و پیشنهادات شما رو هم در موردش داشته باشیم. در ضمن بازهم خوشحال میشیم که از ایده های شما با افتخار استفاده کنیم.    

گزارش مستند و بسیار پرمحتوا

این همه داستانها و شلوغ بازیهایی که توسط دولت ایران و احمدی نژاد پیش اومده، باعث شده که توجه همه به مسایل مختلف بیشتر بشه. این موضوع برای خود من خیلی اهمیت پیدا کرده بود که اقلا اطلاعات بیشتری در مورد مذاهب دیگه خصوصا کلیمی ها بدست بیارم. چند وقت پیش به یه گزارش مستند و بسیار پرمحتوا از یکی از رسانه های هلندی برخوردم که روی این موضوع تحقیقات و گزارشهای جالبی رو تهیه کردند. دیدن این برنامه رو به همه پیشنهاد میکنم اما مطمئنا در صورتی میتونید این برنامه رو بخوبی ببینید که اینترنت پرسرعت و نسخه آخر برنامه مدیا پلیر ویندوز را داشته باشید. نکته دیگه اینکه، برنامه به زبان هلندی(Dutch) گزارش میشه، اما از چند دقیقه ی آغازین برنامه، کل مکالمات و صحبتهای شخصیتهای فیلم، فارسی میشه و به هلندی زیرنویس میکنه.

Watch a documentary on Jewish Iranians in Iran by Joodse Omroep, shows that how the Islamic Revolution in Iran brought an uncertain situation about their safety and fearing and why an estimated 80,000 of Iran's 100,000 Jews fled the country. This documentary tells the story of those Jews who experience the difficulties young face being raised in Iranian Jewish homes in Iran today. The story via the use of historical areas of Iran gives a detailed overview of the original Jewish settlement in Iran and their problems.

ذهن پریشان

خانواده (خصوصا پدر و مادر خوب) چیزایی هست که واقعا ارزشمندترین وجود رو توی زندگی هر آدمی داره. این موضوع رو حقیقتا الان به خوبی احساس میکنم. همون جور که صفا میگه ، شاید ماها اینور دنیا چیزای خیلی خیلی با ارزشی بدست میاریم اما از اونطرف داریم لحظات در کنار خانواده و پدر و مادر بودن رو از دست میدیم. امان از دست این زمان و این روزگار که مثل برق داره میگذره.

چکارش باید کرد، من به شخصه فقط دنبال ثبات میگردم، دنبال یه شرایطی که بتونم خودم رو تو یه سیستم دیگه ای ببینم که بشه یه برنامه ای ، یه نظمی توش دید! به عبارت بهتر اگه بخوام بگم، دنبال اینم که خودمو نجات بدم! خدا رو هم شکر میکنم ، تا به اینجای کار با برنامه بد پیش نرفته، اما حس اینکه نمیخوام هیچ چیزی دیر بشه داره عذابم میده...

لعنت بر هر چیز و هر کسی که باعث شد روزگار همه ی ما و اون مملکت اینجوری بشه. بیست و شش سال توی اون سیستم زندگی کردیم ، وضعیت رو اینقدر سخت و زننده کردند که باید بیای اینور دنیا ، یه سرپناه دیگه پیدا کنی. اینا همه ظلمه، ظلم... آخه این چه وضعیه؟ آخه واقعا خجالت آور نیست؟ تو این دوره زمونه دنیا و مردم دنیا دارن به چی فکر میکنن و از اون طرف ، این آدمهای احمق و ابله دارن چه به روز اون مملکت و اون مردم مظلوم میارن. آخه هر چیزی حد داره! من نمیدونم آخه مگه دخترا حق زندگی ، حق تفریح ، حق دیدن مسابقه ی تیم فوتبال محبوبشون رو ندارن؟!! آخه اگه تو خاک کشور خودمون ، توی این سنی که این همه شورو هیجان هست نتونن این کارو بکنن ، پس کی؟ کجا و چجوری اینکارو انجام بدن؟ اگه هدف ایجاد یه محیط آروم و یه جور امنیته که کاری نداره. یه تیکه ازاستادیوم رو جداگانه اختصاص بدید به دخترا. اصلا فکر کردید که این عملکرد بچه گانه ، چقدر میتونه حتی روحیه ی پسرها رو خراب کنه و در طولانی مدت همه ی جامعه رو دچار بیماریهای مختلف کنه؟

من واقعا حالم گرفته ست! همینا باعث میشه که دنبال یه جای امن بگردی، همینا باعث میشه که از اون مملکت فراری باشی. من اومدم اینجا درس بخونم ، اومدم یه چیز جدید یاد بگیرم و برگردم به کشورم! اما چرا نمیتونم برگردم؟ چرا نمیشه ؟ چرا باید روزگار ما این باشه؟ چرا حتی از فکرشم کلافه میشی ؟! چرا؟!

!بدون شرح

روز جهانی زن

واقعا عالی بود. چقدر از شنیدن این کار لذت بردم. بمناسبت روز جهانی زن (هشتم مارس) یکی از بچه های خوش ذوق (معصومه ناصری) چقدر زیبا و دلنشین این قطعه رو تهیه کرده. انصافا زیبا و پر معنی است.

از شنیدن و خواندن همه ی مطالبی هم که در مورد گردهمایی های زنان در ایران بوده و کار به درگیری و شلوغی رسیده واقعا متاسفم. اما باز هم مثل خیلیهای دیگه معتقدم که با حرکتهای گروهی و هدفمند، میشه حرکت تحولات و دموکراسی رو در ایران جهت داد. تاریخ نشون میده که همه ی اتفاقای کلیدی تاریخ ایران ، یه جوری به حضور و نقش خانومها وابسته بوده…

برای همه ی مادران و خواهران ایرانی خودم در همه جای دنیا آروزی بهترینها رو دارم. امیدوارم که بزودی شاهد ایرانی آزاد ؛ متحد و برابر باشیم.

سالی که نکوست، از بهارش پیداست

زیاد ذوق زده نشوید؛ فقط خودتون کلاهتون رو قاضی کنید، اوضاع رو ببینید:

در واپسین روزهای سال، در لحظاتی که همه ی مردم درگیر آمادگی برای سال نو، خرید نوروزی و از همه مهمتر، دید و بازدید و رفت و آمد هستند، خبرهایی در مورد شرکت واحد اتوبوسرانی تهران میشنوم که از خجالت و شرمساری و البته بعدش خنده! این متن را هم به زور مینویسم. من نمیفهمم، آخه این چطور مدیریت و برنامه ریزی است که اینقدر بی کفایت و نا لایق میتونه عمل کنه.

از طرفی من واقعا حالم بد است، احساس بدی دارم، وقتی رنگ و رو، چهره و قد و بالای اکبر گنجی را میبینم، حالم دگرگون میشود، از خودم خجالت میکشم...

خدایا چه آینده ای در انتظار ایران ماست؟! آخر چقدر سرافکندگی؟! چرا باید واقعا یک هواپیما را به صد برابر قیمت، آنهم از چند دست واسطه و نهایتا از سنگاپور بتوان خرید؟! این وصله ها ازنظر من خیلی خوب هم می چسبد! چون باید با کمال حماقت، اعلام شود که هنوز معلوم نیست که عقب و جلو بردن ساعت، چقدر موثر بوده است. یا بنظر شما چرا باید یاهو حتی بتونه  بیاد بگه که میخواد سرویسهاشو برای ایرانیها محدود کنه؟!! چرا؟! واقعا فکر میکنید اوضاع چقدر میخواد بدتر بشه در سال جدید؟!!

خدای من چقدر آدمها باید نالایق و بی برنامه باشند و چقدر اوضاع یک مملکت رو هوا... وااای بر من که از فکر و خیال دارم دیوانه میشم!

نکته: به صفحه ی روزنامه ی شرق، به لینکها و خبرها، خصوصا عنوانشان دقت کنید! قضاوت نهایی درباره ی سال جدید هم با خودتان!

با جنگ مخالفم

این روزها بحث جنگ و التهابهای سیاسی، همه جا را گرفته است. امروز بحثها و نظرات بچه ها را کنار هم میگذاشتم. نتایج جالبی برای خودم بدست آوردم. از همه جالبتر اینکه از جمله ی زیبای سیما لذت بردم که میگه "مکان زندگی هر شخص در جهت گیریهاش موثره".

از نظر من، جنگ در همه ی ابعادش، مناسب جامعه ی امروز ایران نیست. اولا که جنگ فقط فقر و بدبختی و عقب ماندگی بیشتر میاره و اصلا به هیچ چیز دیگرش نمیارزه. پریسا بسیار زیبا نوشته که چقدر جنگ کشنده و دردناکه. از طرفی با حرفهای حسین هم موافقم که مملکت ما خیلی با عراق، افغانستان، سوریه و اغلب همسایگانمون فرق میکنه. ظاهر شلوغ قضیه گولمون نزنه، به حرفهاش دقت کنید، ما واقعا اوضاع بهتری داریم.

ایرانیان خارج از کشور معمولا به دلایل شناخت نسبی که از دنیا و سیاستهای کلان دارند، بهتر درک میکنند که امریکا و کشورهای از این دست، سیاستهایی که برای ایران در پیش دارند، چه معنی و مفهومی داره. تنها چیزی که به جرات میتونم بگم اینه که در این دنیا، هیچ کشور و هیچ دولتی، دنبال دموکراسی و آزادی و کمک نیست. همه ی اینها بیزینس است که این روزها، راه و رسمش اینچنین شده است.

یه نگاهی به رفت و آمدهای اخیر و غیرمنتظره بین این کشورها بیندازید... به همین دیدار آمریکا و چین که در حال هماهنگی آن هستند... اینها دنبال چه هستند؟ فکر میکنید واقعا بدنبال راهکار برای نجات دنیا؟ مطمئنا خیر، اینها فقط یکی به دو میکنند که ببیند چه میتوانند بدهند و چه میتوانند بگیرند تا موقعیتشان را قوی تر و جیبشان را پر پول تر کنند.

امروز در اخبار شنیدم که رهبر چین که تا بحال علاقه چندانی به سخنرانی و بحثهای عمومی نداشته، در این سفر اخیرش به آمریکا، قراره چندین سخنرانی و مصاحبه های مختلف داشته باشه!!

این بازی هسته ای هم فقط جنجالی است بین روسیه، چین و آمریکا... نوعی معامله باید بین اینها انجام شود. این وسط، ایران هم مثل یک تکه گوشت قربانی احمقی است که براساس نوشته های محمود، حتی مال این حرفها هم نیست.

از دید من، همانطور که قبلا هم گفتم؛ تنها راه برای ایران (در همه ی ابعاد) خودمان هستیم. مردم و حرکتهای خودجوش و به موقع و با فکر فقط میتونه در صورت خواسته ی همگانی، نتیجه ی مناسبی بده. این بلوغ مردمی رو هم هیچ کاریش نمیشه کرد. شاید باید بیست سال دیگه هم کار کرد و براش زحمت کشید. معتقدم که درغیر اینصورت، فقط ویرانی است و عقب ماندی بیشتر و مرگ و خفقان... دیگران هم فقط این مجال را به نفع خودشان، پر التهاب تر میکنند تا بلکه ماهی بیشتری بگیرند.

زندگی در جامعه ای با بازه ی خطر بالا

امروز نوشته ی جالب بهزاد بلور رو در وبلاگ روز هفتم میخوندم، یه سری حقایق جالب، خنده دار و نهایتا تلخ به نظرم رسید. در یک جمله میتونم بگم که تو مملکت ایران، واقعا هر چیزی ممکنه یکدفعه اتفاق بیوفته و هیچ فرد و سازمان و ارگان و انسانی هم، نه مسئولیتش رو قبول میکنه و نه اصولا از طریقش چیزی قابل پیگیری است...

در ایران هر چیزی که بگی از هر کسی بر میاد و یک شبه میتونه هر تحول - بعضا وحشتناک و بزرگی - توی زندگیت بیوفته! بقول یکی از دوستان که به تازگی از ایران برگشته؛ تعریف میکرد که توی خیابون و پارکها و جاهای مختلف تهران که میرفته، با خونواده و دوستان، خلاصه از همه چیز فیلم و عکس میگرفته برای یادگاری و روزهای دلتنگی... تا اینکه یه دفعه یه بابایی با تیپ و قیافه ی خیلی معمولی میاد بهش گیر میده و کار به اونجا میرسه که ایشون یه نصف روز رو توی بازداشت میگذرونه.

جالبیه گفته های این دوست این بود که میگفت توی ایران، تو باید انتظار هر چیزی (با بازه ی صفر تا بینهایت بد) رو داشته باشی و به هر دلیلی میتونه توی کاری که میکنی و مسیری که میری فضولی بشه. به هر دلیلی هر کسی میتونه هر کاری که میخواد بکنه و جالبتر اینکه اول میگیرنت، میبرنت و میزننت و بعدش تازه بعد از نصف روز بازداشت، میان باهات صحبت میکنن و تفهیم اتهام میشی و اینا... و در نهایت مثل این دوست ما، تازه متوجه میشن که اشتباه شده و قضیه اونجور هم که فکر میکردن نیست.

واقعا چه تعداد آدم دور و برتون میشناسید که همینجوری کشکی کشکی وقت و آبرو و مالشون (شایدم جوونشون) هدر رفته و دریغ از یه کسی که جوابگو باشه یا راه و مسیری که بشه پیگیری کرد و به نتیجه رسید. شاید واقعا این موضوع یکی از ابتداعی ترین و بزرگترین تفاوتهای یه جامعه ی مدرن و دموکرات، با جامعه و سیستم فرهنگی و حکومتی بسته و غیر دموکرات ایران باشه. نمونه ی کاملا به روز و قابل استنادش همین داستان مرگ مشکوک اکبر محمدی و شاید داستان زندگی احمد باطبی ها و مجتبی سمیعی نژاد های دیگه ست. واقعا نمیدونم تا کی قراره از این جور اتفاقا توی اون مملکت بیوفته!

تکمیل: ساکت نمانید... الان دیدم که هاله ی عزیز – مثل همیشه – داره در موضوع مرتبط با اکبر محمدی و زندانیان دیگه اطلاع رسانی میکنه. برای اطلاعات بیشتر از اینجا شروع کنید.

دیگه نا امید شدم

دیشب فیلم مکس رو دیدم، با وجود همه ی خنده ها و به به و چه چه های دوستان و آشنایان، فقط متاسف شدم! میخوام اعتراف کنم که شاید در طی دو سال گذشته، با وجود اینکه از ایران خارج بودم، اما به برکت وجود وب سایتهای متعدد اینترنتی، تقریبا همه ی فیلمهای سینمایی و بعضا سریالهای داخل ایران را دنبال کردم. به جرات میتونم بگم که جز در 2 یا 3 مورد، تنها کیفیت پایین تولید چه به لحاظ موضوع و داستان و چه به لحاظهای دیگه بوده که جلب توجه میکرده. من نمیدونم چرا همه جای دنیا، مرتبا در حال پیشرفتند، اما مملکت ما داره روز به روز دنده عقبی میره!

آیا هنوز هم میشه انتظار بهبود داشت؟ واقعا توی اون مملکت داره چی میگذره؟ گاهی به این فکر میکنم که شاید اگر دوباره فرصتی بشه که به ایران برگردم، بتونم مسیر قبلی رو با یه زندگی موفق تر همراه کنم. اما مثل همیشه اینها همش خوابه، این روزها فکر میکنم که دیگه باید بیخیال همه ی این حرف و حدیث ها بشم. کم کم فقط به این داستانها که بعضا بین بعضی از دوستان پیش میاد که آره باید ساخت و آباد کرد و برگشت و از این حرفها، آهسته میخندم!

امروز این خبر رو در سایت رسمی وزارتخنونه ی ارتباطات و فناوری خوندم: شبکه فیبرنوری کشور به طور متوسط هر دو روز یک‌بار قطع می‌شود. بقیشو خودتون اینجا بخونید و فقط متاسف بشید!

واقعا یکی بیاد بگه که تو اون مملکت چه خبره! اصلا داره چه اتفاقی میوفته؟ داره کدوم طرفی میره؟ تکلیف ما چیه واقعا؟ مملکتمونو باید فراموش کنیم؟! یاد هر چی میتوفتم و هر جایی که سر میزنم فقط تاسف میخورم! دیگه رسما از ایران ناامید شدم!

همان داستان تلخ همیشگی

یک خبر تکراری و همیشگی، اما اینبار با اعداد و ارقامی دقیقتر از روزنامه جمهوری اسلامی:

"عدم بازگشت دانشجویان ایرانی كه در خارج تحصیل می كنند روند غیرقابل قبولی یافته است . بررسی ها نشان می دهد از مجموع 761 نفر دانشجويی كه مدت بورسیه آنها در سالهای 80 تا 83 به اتمام رسیده، 72 درصد به كشور بازنگشته اند، 23 درصد درحال تحصیل هستند و حدود 5 درصد به كشور مراجعت كرده اند."
حالا اون کسانی که با امکانات خودشون برای ادامه ی تحصیل از کشور خارج شدند و تعداد و تنوعشون هم به مراتب بیشتر هست رو هم خودتون حساب کنید. فقط جالب اینجاست که انگار هیچ آدم مسئول و دلسوزی!! از خودش نمیپرسه چرا اوضاع اینجوریه!... دلیلشم خیلی واضحه!

خدایا چه آینده و روزگاری در انتظار نسلهای آینده هست؟ آخر و عاقبت ما رو با این مملکت گل و بلبلمون به خیر و خوشی ختم کن. آمین!

شاید ما خیلی سنگدل شدیم

خیلی دردناکه! لحظه لحظه ی این فیلم مستند حالمو خراب میکنه. دارم دیوونه میشم! ای خدا، ماها لایق این زندگی و این بدبختی ها نیستیم. این داستانهای وحشتناک، روح و جسم هر آدمی رو به درد میاره. چرا این آدمها باید به اینجا برسند که بیان در مورد یه عضوی از بدنشون اینجوری معامله کنند. چرا باید یه آدم به جایی برسه که خودشو تو یه همچین شرایطی ببینه. همش آرزو میکردم که یه جاهایی یه اتفاقی بیوفته که پشیمون بشن یا اینکارو نکنند، همش فکر میکردم که چطوری میشه جلوشونو گرفت. خدایا... حالم خیلی خرابه...!

پ.ن: سایت استکهلمیان توضیحات کاملی رو در این مورد آورده.

کریسمس مبارک

ای کاش ما هم یک رئیس جمهور عاقل، کاردان، با سیاست، با شعور، با فرهنگ و خوش تیپ می داشتیم. منظورم این نیست که از روی ظاهر آدمها میتوان برداشت کاملی کرد، منظورم این نیست که همه ی صفات خوب انسانی را در یک آدم میتوان یافت، منظورم این نیست که رئیس جمهور یا افراد بلندمرتبه ی کشورها، همه ی واقعیت و برداشت کلی از آن جامعه و فرهنگ هستند، منظورم این نیست که اگر رئیس جمهوری مثل آقای بوش یا هارپر که خوشتیپ و سیاستمدار هستند، همه ی کارشان درست است و دیگر بهتر از آنها کسی نمیشود. هدفم حمایت یا رد هیچ کس، هیچ انسان و هیچ مملکتی نیست. من فقط دلم گرفته است!

Harper's Family, Canadian Prime Minister, Merry Christmas, Happy New Year. His wife Laureen and their children Benjamin and Rachel joined him in extending their best wishes to Canadians for the Christmas and holiday season.

واقعیت پنهان چین

همیشه شکی در این نداشتم که چینی ها خیلی مردمان سخت کوش و زحمتکشی هستند. از زمانهای دور تصاویری از سخت کار کردن و شب و روز زحمت کشیدنشان در ذهنم بوده، بیخود هم نیست که واقعا همه ی دنیا رو قبضه کرده اند، به هرچی که نگاه میکنی ساخت چین است.

اوایل فکر میکردم که شاید کشورهای (بظاهر پیشرفته ی اینور دنیایی) از این فرآیند خیلی هم خوشحال نخواهند بود و نمیشینند و ببینن که چین دارد دنیا را میگیرد. بعد از مدتی و با شناخت بیشتر از سیاستهای تجاری و اقتصادی دنیا، متوجه شدم که اتفاقا کشورهای اینطرفی خیلی هم استقبال کرده اند و برایشان هم خوب شده است. از این بابت که قیمتهایشان بسیار تعدیل شده و یا ثابت مانده است و از طرفی تمام بار تولید و مباحث مربوط به اون رو از مواد اولیه بگیرید تا سروکله زدن با کارگر و حتی مباحث مرتبط به محیط زیست را (که همگی دردسر است) از کشورهای خود دور کرده اند و با آرامش و آسایش فقط مدیریت میکنند و پول در میاورند و اقتصادشان را میگردانند.

هیچ منبع و مطالب مشخصی هم در این موارد به دستم نرسیده بود و فرصتی هم دست نداده بود که دنبال بحث خاصی با کسی باشم تا اینکه امروز ویدئویی را دیدم که نکات و حقیقتهای بسیاری را در پشت پرده ی این بظاهر غول اقتصادی دنیا برایم روشن کرد. تازه فهمیدم که همان آواز دهل از دور شنیدن خوش است.

اگه فرصت دارید، این ویدئو رو که حدود 30 دقیقه هست ببینید. خودتون در مورد این واقعیتها قضاوت کنید. من که واقعا به نتایج و عقاید جدیدی رسیدم!

ایران، کشور تناقض ها!

اصلا حال و حوصله ی وبلاگ نوشتن نداشتم اما بقدری شیفته ی این عکس زیبا شدم که باعث شد چند خطی درباره اش بنویسم. جالب است که با دیدن این عکس ذهنم بقدری مشغول شد که در پی آن مجموعه ای از آپ دیت ترین عکسهای سینمایی ایران را جستجو کردم و مطالب بسیار جذابی ساعتها مرا وادار به اینترنت گردی بی هدف شبانه کرد! بیایید برای خنده هم که شده، یک سناریو را با هم از زوایای مختلف بررسی کنیم. به بهترین کامنت جایزه میدهم، باور کنید! بنظر شما در عکس زیر، خانم کتایون ریاحی -درحین گوش دادن به موسیقی- به چه چیزی خیره شده و در چه فکری ست؟ از آنطرف چه موضوعی در ذهن خانم آتنه فقیه نصیری میگذرد؟ بقیه چگونه فکر میکنند؟!!

Katayoon Riahi and Ateneh Faghihnasiri two famous Iranian actress

کشور ما مملکت تناقض هاست، یاد گرفته ایم که آنچه میبینیم، با آنچه میگوییم و حتی با آنچه میشنویم باید تفاوت داشته باشد! اتفاق عجیبی در حال وقوع است، فرهنگ و سیستم فکری مان بهم ریخته، خدا میداند که چند ده سال طول خواهد کشید که تازه بعد از بیگ بنگ سیاسی ایران (که بزودی باید در پیش باشد!) فرهنگ و تفکر و روش زندگی آن جامعه و مردمش تغییر کند.

احساس میکنم که هم اینک عجیب در خودسانسوری و نمایش خلاف واقع غوطه وریم! همه چیز در بستری از دروغ، ظاهربینی و حسادت شناور است!

دنیای سکسی سیاسی

بیل کلینتون (Bill Clinton) با یه ندونم کاری (یا شایدم یه پاپوش اساسی) اسم خودش رو بعنوان رئیس جمهوری که بخاطر یه افتضاح سیاسی در مورد رابطه ای که با کارآموز 22 ساله ی کاخ سفید، مونیکا لوئینسکی (Monica Lewinsky) داشت ابدی کرد! بنده ی خدا در طی این سالها خیلی سعی کرده که جبران کنه، اما بهرحال هنوز هم هرکی میبینتش به اولین چیزی که فکر میکنه، اون موضوع کذاییه! در این مورد، عکاس بسیار ریزبین گدی ایمجز (Getty Images) در هفته های گذشته، صحنه ای بسیار زیبا ازش گرفته، در زمانی که مشغول گوش دادن به صحبتهای همسرش هیلاری رادهم کلینتون (Hillary Rodham Clinton) در کمپینی در واشنگتن است.

Former president Bill Clinton listens to his wife Hillary