آینده ی روانی و شخصیتی فرزندانمان در دستان ماست
بنظرم دوران کودکی و نوجوانی مهترین نقش رو در شکل گیری شخصیت هر انسانی داره. در بررسی گذشته ی هر انسان جنایتکار و بیماری، چیزی جز یک دوران تاریک، خشن و غیرطبیعی، چیز دیگری نیست. من بواسطه ی همه ی تجربیات زندگیم، تقریبا به این موضوع ایمان دارم؛ که بزرگترین وظیفه ی هر پدر و مادری تنها فراهم آوردن یک دوران کودکی و نوجوانی آروم و صمیمانه برای فرزندشون است. همه ی اتفاقات، کمبودها، فشارهای روحی و روانی و جسمی، اثر نهایی خودش رو در مراحل بعدی زندگی بچه ها نشون میده. اگه یه مرد و زن موقعی که دارن بچه دار میشن، به این مسائل فکر کنند، بزرگترین خدمتی هستش که به بچشون میکنند.
حالا چرا این حرفها رو میزنم؟ در پی اعدام دیکتاتور سابق عراق (صدام حسین)، اخبار مختلف رو که دنبال میکردم، چند جا در مورد گذشته و زندگینامه ی صدام صحبت میشد که متوجه شدم که این بنده ی خدا هم از همون بچه گی بدبخت بوده و از یه خونواده ی خیلی بیچاره تر از خودش متولد شده. جالبه که وقتی مادرش صدام رو 4 ماهه حامله بوده، پدرش کشته میشه و از طرفی برادر بزرگترش هم چند ماه بعد بواسطه ی یک بیماری و زیر عمل جراحی میمیره. وضعیت روحی و روانی مادرش رو کاملا میشه حدس زد که در دورانی که صدام رو باردار بوده بارها دست به خودکشی و سقط جنین میزنه که موفقیت آمیز نبوده و نهایتا با کمال تنفر و بی مهری بچه بدنیا میاد. مادرش بچه رو رها میکنه و میره تا جایی که صدام تا حدود 2 سالگی مادرش رو نمیبینه و دور از خونواده و بطور نامعلومی بزرگ میشه تا بعد که یک ناپدری بیمار- مثل خودش - در تمام دوران کودکی، آزار جسمی و روحیش میداده و درنهایت از 8 سالگی تحت حمایت برادر مادرش که اونم یه جورایی سیاسی و تندرو بوده بزرگ میشه و کم کم وارد مدرسه و فعالیتهای سیاسی و در نهایت حزب بعث عراق میشه و کارش به اینجا میرسه که میبینید!

وقتی به زندگینامه ی این بدبخت فکر میکنید، متوجه میشید که انتظار دیگه ای هم ازش نمیرفته. آدمی با این سابقه ی روحی و جسمی و خونوادگی، اگه بیمار روانی و جنایتکار نباشه حتما دچار تزلزل شخصیتی و عقده های روحی و روانیه!
واقعا بچه دار شدن فرایند خیلی پرمسئولیتی هستش که خیلی ها در اوج بیخیالی اصلا فکرش رو هم نمیکنن! یادم میاد یه دوستی داشتم که در دوران مدرسه باهم بودیم، بعدها در دوران دانشگاه، خبر رسید که ازدواج کرده. درست 3 ماه بعد از عروسیش رفتیم سربازی و دوران آموزشی و اینا! به 2 ماه نکشید که شنیدم همسرشون باردار هستند و یه پسر کاکل زری تو راهه! منو میگید؛ در تمام این مراحل دهنم باز مونده بود و این آخری دیگه شاخم در آورده بودم! برای بعضیها زندگی کردن و خونواده دار شدن مثل سوار اتوبوس شدن یا لباس خریدنه!
آینده ی بچه ای که براساس شانس و اقبال بوجود میاد و توی یه خونواده ای که پدر و مادرش هنوز آمادگی جمع کردن خودشون رو هم ندارن خوب معلومه دیگه چی میشه!



