این بازی یلدای وبلاگستان فارسی هم داستانی شده! خیلی جالب و خواندنی و خنده دار! بعضی ها واقعا جالب و زیبا نوشته اند و گاهی انگار خاطرات و نوع تفکر و نگرش آنها دقیقا همان چیزی است که توی ذهن من و شماست. اگر صادقانه باشد، میتوان خیلی شباهتهای ذهنی و شخصیتی را پیدا کرد. بعضیها که بشکل کاملا واضح چاخان میکنند، انگار که داری سخنرانی احمدی نژاد برای مردم علی آباد دره ی کجا شهر را میخوانی!
قبلا شیرین خانم عزیز و مامان غزل مهربون و امروز هم دیدم که کتی عزیز از من خواستند که اعترافاتم را بنویسم! هرچی فکر میکنم باور کنید چیزی نیست که بنظرم جالب و مهم باشه و از طرفی اصلا اعترافی در کار نیست. برای احترام به نظرشون و تشکر از لطفشون، چند تا موردی که بنظرم میاد رو مینویسم:
1- من یه آدم خیلی معمولی هستم، دوست داشتن رو دوست دارم و دوست دارم که دوستم داشته باشند.
2- خیلی به ارتباطات و شخصیت آدمها احترام میزارم و دقیقا به همین شکل از آدمهایی که به این موضوعات اهمیت نمیدن یا اقلا خیلی الکی و راحت از کنارشون رد میشن اصلا خوشم نمیاد.
3- هیچ اتفاق، ارتباط و موقعیتی در زندگیم بواسطه ی شانس و اقبال بوجود نیومده. حداقل برای رسیدن به هر چیزی تلاش کردم و زحمت کشیدم و مراحل بوجود اومدنش رو با همه ی وجودم حس کردم.
4- عاشق کلاس و درس و مدرسه هستم. در کل از محیط آموزشی و علمی خیلی خوشم میاد. بهترین دوستانم هم در اون محیطها بودند و هستند. آروزم اینه که در آینده در کنار هر کاری که میکنم، بتونم یه استاد دانشگاه یا پروفسور باشم. تنها چیزیه که فکر میکنم در زندگی منو ارضاء میکنه.
5- آدم مذهبی نیستم. اما به حس و حال درونیم خیلی وابستم و کاملا بهش اعتقاد دارم. چیزی رو که با حس درک میکنم و با منطق مرتبط میبینم، بهترین و عمیق ترین تاثیر رو در من میزاره!
بیشتر دوستان بنوعی وارد این بازی شده اند. درهر حال دوستان بعدی را معرفی میکنم که اگر مایلند از خودشان بنویسند: محمود عزیز (از وبلاگ دستنوشته ها، دوست خوبم ساکن وینی پگ). حسین خان (که جدیدا حسابی حالی اساسی به سایتش داده، به انگلیسی مینویسد؛ به انگلیسی هم یلدا بازی خواهد کرد لابد!) و همچنین آرش عزیز (از بر و بچه های هم شهری).