« November 2006 | Main | January 2007 »

December 2006 Archives

دوباره آمدم

بالاخره این طلسم شکست و من این وبلاگ بی زبان رو بطور کامل و با همه ی امکانات فنی و غیرفنی راه انداختم. همه ی این دوری فقط بخاطر مشغله و نداشتن وقت یا حس و حال این کارها بود. اما از امروز گوش شیطان کر! به مناسبت تعطیلات سال جدید، بشکل گاه نامه (اما مرتب و پیوسته) این دست نوشته ی محقرانه و دل خوش کنک را ادامه میدهم تا باشد این راه اقلا یک دفترچه ی خاطرات آن لاین از ما بجای گذارد تا وقتی که نبودیم، آینده گان بدانند که ما که بوده ایم!

کریسمس مبارک

ای کاش ما هم یک رئیس جمهور عاقل، کاردان، با سیاست، با شعور، با فرهنگ و خوش تیپ می داشتیم. منظورم این نیست که از روی ظاهر آدمها میتوان برداشت کاملی کرد، منظورم این نیست که همه ی صفات خوب انسانی را در یک آدم میتوان یافت، منظورم این نیست که رئیس جمهور یا افراد بلندمرتبه ی کشورها، همه ی واقعیت و برداشت کلی از آن جامعه و فرهنگ هستند، منظورم این نیست که اگر رئیس جمهوری مثل آقای بوش یا هارپر که خوشتیپ و سیاستمدار هستند، همه ی کارشان درست است و دیگر بهتر از آنها کسی نمیشود. هدفم حمایت یا رد هیچ کس، هیچ انسان و هیچ مملکتی نیست. من فقط دلم گرفته است!

Harper's Family, Canadian Prime Minister, Merry Christmas, Happy New Year. His wife Laureen and their children Benjamin and Rachel joined him in extending their best wishes to Canadians for the Christmas and holiday season.

ارتباط هورمون درمانی و سرطان پستان

تحقیقات اخیر در آمریکا و کانادا نشان دهنده ی 6 درصد کاهش سرطان پستان در مقایسه سال 2002 تا 2003 است. اگر چه این نتایج به ارتباط بین روشهای هورمون درمانی و افزایش خطر سرطان پستان در زنان یه جورایی مرتبط میشه، اما پزشکان کانادایی عوامل دیگری مثل آشنایی بیشتر خانمها با روشهای پیشگیری مثل ماموگرامز و تاکید و گسترش اون در کانادا رو نیز بی ارتباط نمیدونند.

چیزی که تا حدودی مشخص است ارتباط مستقیم قرصهای هورمون با پیشرفت سرطان پستان است. به گفته ی محققین، هورمونها به مانند یک محرک و ماده ی مغذی برای تومورهای سرطانی عمل میکنند و باعث رشد بیشتر و پیشرفت اون در پستان میشوند.

محققین پیشنهاد کردند که برای رسیدن به نتیجه ی نهایی، باید آمار سالهای 2004 و بعد از اون رو هم بررسی کنند. من فکر میکنم که در هر حال این خبر خوبی هستش و میتونه نشان دهنده ی علائم خوبی باشه.

اطلاعات بیشتر رو در این مورد میتونید اینجا بخونید و همینطور به ویدئوی این خبر هم در اینجا نگاه کنید.

بازی شب یلدا

این بازی یلدای وبلاگستان فارسی هم داستانی شده! خیلی جالب و خواندنی و خنده دار! بعضی ها واقعا جالب و زیبا نوشته اند و گاهی انگار خاطرات و نوع تفکر و نگرش آنها دقیقا همان چیزی است که توی ذهن من و شماست. اگر صادقانه باشد، میتوان خیلی شباهتهای ذهنی و شخصیتی را پیدا کرد. بعضیها که بشکل کاملا واضح چاخان میکنند، انگار که داری سخنرانی احمدی نژاد برای مردم علی آباد دره ی کجا شهر را میخوانی!

قبلا شیرین خانم عزیز و مامان غزل مهربون و امروز هم دیدم که کتی عزیز از من خواستند که اعترافاتم را بنویسم! هرچی فکر میکنم باور کنید چیزی نیست که بنظرم جالب و مهم باشه و از طرفی اصلا اعترافی در کار نیست. برای احترام به نظرشون و تشکر از لطفشون، چند تا موردی که بنظرم میاد رو مینویسم:

1- من یه آدم خیلی معمولی هستم، دوست داشتن رو دوست دارم و دوست دارم که دوستم داشته باشند.

2- خیلی به ارتباطات و شخصیت آدمها احترام میزارم و دقیقا به همین شکل از آدمهایی که به این موضوعات اهمیت نمیدن یا اقلا خیلی الکی و راحت از کنارشون رد میشن اصلا خوشم نمیاد.

3- هیچ اتفاق، ارتباط و موقعیتی در زندگیم بواسطه ی شانس و اقبال بوجود نیومده. حداقل برای رسیدن به هر چیزی تلاش کردم و زحمت کشیدم و مراحل بوجود اومدنش رو با همه ی وجودم حس کردم.

4- عاشق کلاس و درس و مدرسه هستم. در کل از محیط آموزشی و علمی خیلی خوشم میاد. بهترین دوستانم هم در اون محیطها بودند و هستند. آروزم اینه که در آینده در کنار هر کاری که میکنم، بتونم یه استاد دانشگاه یا پروفسور باشم. تنها چیزیه که فکر میکنم در زندگی منو ارضاء میکنه.

5- آدم مذهبی نیستم. اما به حس و حال درونیم خیلی وابستم و کاملا بهش اعتقاد دارم. چیزی رو که با حس درک میکنم و با منطق مرتبط میبینم، بهترین و عمیق ترین تاثیر رو در من میزاره!

بیشتر دوستان بنوعی وارد این بازی شده اند. درهر حال دوستان بعدی را معرفی میکنم که اگر مایلند از خودشان بنویسند: محمود عزیز (از وبلاگ دستنوشته ها، دوست خوبم ساکن وینی پگ). حسین خان (که جدیدا حسابی حالی اساسی به سایتش داده، به انگلیسی مینویسد؛ به انگلیسی هم یلدا بازی خواهد کرد لابد!) و همچنین آرش عزیز (از بر و بچه های هم شهری).

واقعیت پنهان چین

همیشه شکی در این نداشتم که چینی ها خیلی مردمان سخت کوش و زحمتکشی هستند. از زمانهای دور تصاویری از سخت کار کردن و شب و روز زحمت کشیدنشان در ذهنم بوده، بیخود هم نیست که واقعا همه ی دنیا رو قبضه کرده اند، به هرچی که نگاه میکنی ساخت چین است.

اوایل فکر میکردم که شاید کشورهای (بظاهر پیشرفته ی اینور دنیایی) از این فرآیند خیلی هم خوشحال نخواهند بود و نمیشینند و ببینن که چین دارد دنیا را میگیرد. بعد از مدتی و با شناخت بیشتر از سیاستهای تجاری و اقتصادی دنیا، متوجه شدم که اتفاقا کشورهای اینطرفی خیلی هم استقبال کرده اند و برایشان هم خوب شده است. از این بابت که قیمتهایشان بسیار تعدیل شده و یا ثابت مانده است و از طرفی تمام بار تولید و مباحث مربوط به اون رو از مواد اولیه بگیرید تا سروکله زدن با کارگر و حتی مباحث مرتبط به محیط زیست را (که همگی دردسر است) از کشورهای خود دور کرده اند و با آرامش و آسایش فقط مدیریت میکنند و پول در میاورند و اقتصادشان را میگردانند.

هیچ منبع و مطالب مشخصی هم در این موارد به دستم نرسیده بود و فرصتی هم دست نداده بود که دنبال بحث خاصی با کسی باشم تا اینکه امروز ویدئویی را دیدم که نکات و حقیقتهای بسیاری را در پشت پرده ی این بظاهر غول اقتصادی دنیا برایم روشن کرد. تازه فهمیدم که همان آواز دهل از دور شنیدن خوش است.

اگه فرصت دارید، این ویدئو رو که حدود 30 دقیقه هست ببینید. خودتون در مورد این واقعیتها قضاوت کنید. من که واقعا به نتایج و عقاید جدیدی رسیدم!

حقوق قانونی خود را در مواجه با پلیس بشناسید

مطالب این پست بیشتر به درد کسانی میخوره که در آمریکا و شاید هم در کانادا زندگی میکنند. بهرحال فکر میکنم که دیدنش برای همه آموزنده باشه!

اخیرا بواسطه ی ماجرای بوجود اومده در دانشگاه UCLA که باعث درگیری پلیس با یه دانشجو شد، خیلی حرف و حدیث توی ذهنها اومد که اصولا محدوده ی پلیس برای اعمال خشونت چقدر هستش و از زاویه ی دیگه، چه حقوقی برای افرادی که با پلیس مواجه میشن هست.

همون موقع مطالب مختلفی رو خوندم، تا اینکه امشب یه ویدئوی 45 دقیقه ای از یه وب سایت باحال دیدم که اومده یه سری نکات ریز و کاربردی رو با هدف آموزش حقوق شهروندان در مواجه با پلیس به تصویر کشیده. مثلا اینکه وقتی توی ماشین هستید و پلیس شما رو متوقف میکنه، در چه صورتی مجاز هست که ماشین شما رو بگرده و اصولا چه کارهایی جایز هست و چه کارهایی نیست. هیچوقت یادم نمیره که تو ایران هر موقع پلیس یه اتوموبیلی رو نگه میداشت، زودتر از آقای پلیس، راننده ی عصبی بود که از ماشین میپرید بیرون و شروع میکرد به داد و هوار کردن! اینجا کاملا برعکسه و تماما به شما توصیه میشه که اصلا شلوغش نکنید و در ثانی این پلیس هست که باید به سمت شما بیاد نه شما به پیشوازش برید! جالب اینجاست که به درستی در این فیلم اشاره میشه که وقتی پلیس از شما درخواست میکنه که کنار جاده یا خیابون نگه دارید، اولین کاری که میکنید این باشه که اتوموبیل رو خاموش کرده و هر دو دستتون رو روی فرمون ماشین بزارید و وقتی که پلیس از شما درخواست میکنه، شیشه ماشین رو تماما پایین نکشید!

همین نکات رو در مورد مواقعی که پلیس به منزل شما مراجعه میکنه در این فیلم میبینید. نکته ی بسیار جالب و مهم اینجاست که در بیشتر مواقع، این شما هستید که حق دارید به پلیس اجازه ی بازرسی از خونه یا ماشینتونو بدید!

یه مطلب خیلی مفید و کوتاه هم در کنار این فیلم معرفی میکنم که بد نیست یه نگاهی هم به اون بندازید.