امروز نوشته ی جالب بهزاد بلور رو در وبلاگ روز هفتم میخوندم، یه سری حقایق جالب، خنده دار و نهایتا تلخ به نظرم رسید. در یک جمله میتونم بگم که تو مملکت ایران، واقعا هر چیزی ممکنه یکدفعه اتفاق بیوفته و هیچ فرد و سازمان و ارگان و انسانی هم، نه مسئولیتش رو قبول میکنه و نه اصولا از طریقش چیزی قابل پیگیری است...
در ایران هر چیزی که بگی از هر کسی بر میاد و یک شبه میتونه هر تحول - بعضا وحشتناک و بزرگی - توی زندگیت بیوفته! بقول یکی از دوستان که به تازگی از ایران برگشته؛ تعریف میکرد که توی خیابون و پارکها و جاهای مختلف تهران که میرفته، با خونواده و دوستان، خلاصه از همه چیز فیلم و عکس میگرفته برای یادگاری و روزهای دلتنگی... تا اینکه یه دفعه یه بابایی با تیپ و قیافه ی خیلی معمولی میاد بهش گیر میده و کار به اونجا میرسه که ایشون یه نصف روز رو توی بازداشت میگذرونه.
جالبیه گفته های این دوست این بود که میگفت توی ایران، تو باید انتظار هر چیزی (با بازه ی صفر تا بینهایت بد) رو داشته باشی و به هر دلیلی میتونه توی کاری که میکنی و مسیری که میری فضولی بشه. به هر دلیلی هر کسی میتونه هر کاری که میخواد بکنه و جالبتر اینکه اول میگیرنت، میبرنت و میزننت و بعدش تازه بعد از نصف روز بازداشت، میان باهات صحبت میکنن و تفهیم اتهام میشی و اینا... و در نهایت مثل این دوست ما، تازه متوجه میشن که اشتباه شده و قضیه اونجور هم که فکر میکردن نیست.
واقعا چه تعداد آدم دور و برتون میشناسید که همینجوری کشکی کشکی وقت و آبرو و مالشون (شایدم جوونشون) هدر رفته و دریغ از یه کسی که جوابگو باشه یا راه و مسیری که بشه پیگیری کرد و به نتیجه رسید. شاید واقعا این موضوع یکی از ابتداعی ترین و بزرگترین تفاوتهای یه جامعه ی مدرن و دموکرات، با جامعه و سیستم فرهنگی و حکومتی بسته و غیر دموکرات ایران باشه. نمونه ی کاملا به روز و قابل استنادش همین داستان مرگ مشکوک اکبر محمدی و شاید داستان زندگی احمد باطبی ها و مجتبی سمیعی نژاد های دیگه ست. واقعا نمیدونم تا کی قراره از این جور اتفاقا توی اون مملکت بیوفته!
تکمیل: ساکت نمانید... الان دیدم که هاله ی عزیز – مثل همیشه – داره در موضوع مرتبط با اکبر محمدی و زندانیان دیگه اطلاع رسانی میکنه. برای اطلاعات بیشتر از اینجا شروع کنید.