به یه تجربه ی جدید در مورد ارتباط با دیگران رسیدم! همیشه شنیدیم و سعی کردیم که یه جوری رفتار و نحوه ی برخورد اشخاص رو تغییر بدیم. کار خیلی ساده ای نیست. خود من جزو او دسته از آدمها هستم که همیشه فکر میکنم اصلا آدمها تغییر پذیر نیستند (اقلا به سادگی) و بجای انتظار تغییر و تحول در اونها، باید خودم رو عوض کنم تا بتونم با شرایط واقعی کنار بیام.
حالا به این نتیجه ی جدید هم رسیدم که نه تنها این طرز تفکر (بالا) اشتباه نیست، بلکه میخوام یه چیز دیگه هم بهش اضافه کنم: به این نکته رسیدم که در راستای کنار اومدن با آدمها، یا بعبارتی ایجاد تحول در ارتباطها، باید اون تصویری از خودمون که توی ذهنشون هست رو عوض کنیم. در حقیقت باید اون چیزی رو که اونها در مورد ما باید بدونند رو با عملکرد صحیح بهشون نشون بدیم. اصلا هم نباید عجله کرد. باید روی ذهنشون و بطور نا محسوس کار کرد. بعد از مدتی این موضوع اینقدر میتونه خوب جواب بده که خودتون تعجب میکنید که ای بابا، این همون رابطه ی قبلی و همون آدم سابق بود؟!
بزرگترین تجربه رو در برقراری ارتباطی که اصلا خوب نبوده و من تونستم اونو با نشون دادن نکات مثبتی که میتونستم داشته باشم، خیلی متحول کنم، باعث شد که اینقدر خودم هیجان زده بشم که بیام و این چند تا خط رو بعد از این همه مدت بنویسم.
از اینکه توی این مدت اینجا کمتر نوشتم، احساس بی تحرکی ذهنی میکردم. گاهی اوقات از فشار زیاد، همه چیز کرخ میشه حتی ذهن آدمها. نمیدونم واقعا دفعه ی بعدی که چیزی یاد گرفتم و اونو اینجا مینویسم چه زمانی خواهد بود!