« June 2006 | Main | August 2006 »

July 2006 Archives

تصویر خودتون رو در ذهنها عوض کنید

به یه تجربه ی جدید در مورد ارتباط با دیگران رسیدم! همیشه شنیدیم و سعی کردیم که یه جوری رفتار و نحوه ی برخورد اشخاص رو تغییر بدیم. کار خیلی ساده ای نیست. خود من جزو او دسته از آدمها هستم که همیشه فکر میکنم اصلا آدمها تغییر پذیر نیستند (اقلا به سادگی) و بجای انتظار تغییر و تحول در اونها، باید خودم رو عوض کنم تا بتونم با شرایط واقعی کنار بیام.

حالا به این نتیجه ی جدید هم رسیدم که نه تنها این طرز تفکر (بالا) اشتباه نیست، بلکه میخوام یه چیز دیگه هم بهش اضافه کنم: به این نکته رسیدم که در راستای کنار اومدن با آدمها، یا بعبارتی ایجاد تحول در ارتباطها، باید اون تصویری از خودمون که توی ذهنشون هست رو عوض کنیم. در حقیقت باید اون چیزی رو که اونها در مورد ما باید بدونند رو با عملکرد صحیح بهشون نشون بدیم. اصلا هم نباید عجله کرد. باید روی ذهنشون و بطور نا محسوس کار کرد. بعد از مدتی این موضوع اینقدر میتونه خوب جواب بده که خودتون تعجب میکنید که ای بابا، این همون رابطه ی قبلی و همون آدم سابق بود؟!

بزرگترین تجربه رو در برقراری ارتباطی که اصلا خوب نبوده و من تونستم اونو با نشون دادن نکات مثبتی که میتونستم داشته باشم، خیلی متحول کنم، باعث شد که اینقدر خودم هیجان زده بشم که بیام و این چند تا خط رو بعد از این همه مدت بنویسم.

از اینکه توی این مدت اینجا کمتر نوشتم، احساس بی تحرکی ذهنی میکردم. گاهی اوقات از فشار زیاد، همه چیز کرخ میشه حتی ذهن آدمها. نمیدونم واقعا دفعه ی بعدی که چیزی یاد گرفتم و اونو اینجا مینویسم چه زمانی خواهد بود!

ارتباطات خود را متحول کنید

اون چیزی که باعث میشه آدمها در ارتباطاتشون از هم دیگه برداشت های اولیه کنند، چیزی جز نوع رفتار و نگرششون به همدیگه نیست. بارها پیش اومده که شما در یه برخورد ساده، یه آدم رو خیلی بی ظرفیت، بی نظم و دارای نکات منفی دیدید، اما بعد از مدتی و در برخوردهای خاصتر بعدی، متوجه شدید که آنطور هم نبوده و طرف مقابل آدم خیلی خوبیه.

من تمام نکته ای که میخوام بگم اینه که این خود ما هستیم که با نگرشی که در ذهن آدمها ایحاد میکنیم، رفتار و برخوردهای اونا را بوجود میاریم. همگی تجربه داریم که اولین برخوردها، همیشه پرمعنی و پر نتیجه هستند. اقلا من بهش ایمان دارم که شما در اولین برخورد با هر شخصی، یه فیدبک خیلی سریع السیر و کلی در موردش میگیرید که معمولا در بیشتر مواقع درسته. من فکر میکنم که باید نقش خودمون رو با تغییر نگرش به این موضوع، در ذهن افراد تغییر بدیم. داشتن یه برخورد معقولانه، آروم و مرتب، با احترام و با انرژی، همیشه میتونه نگرش خوبی از نقش شما در ذهن طرف مقابل ایجاد کنه.

هر ارتباطی در مراحل بعدی خودش هم میتونه از همین دست اصلاحات داشته باشه. با عملکردهای خیلی ساده و در عین صبر، خیلی خوب میتونید نقش خودتون رو در ذهن آدمها عوض کنید. اول از همه باید سعی کنید اون چیزی که واقعا هستید رو به طرف نشون بدید. راهش هم فقط حرف زدن نیست، باید عمل کنید. مثلا اگر میدونید که آدم حواس جمع و بهادهنده ای به ارزشها هستید، اگه یه فردی رو واقعا ارزشمند میبینید (از هر لحاظی که برای شما ارزش به حساب میاد)، باید با عملکردتون بهش نشون بدید که اینطور هستید. به افراد باید نشون داد که دارید درکشون میکنید. باید به یه کسی که داره یه عملکرد خوبی رو انجام میده، نشون بدید که شما میفهمید و از همراهی با این آدم خوب چقدر خوشحالید.

از طرف دیگه، باید چیزهایی که برای شما ارزش هست و فکر میکنید چیزهای خوبی برای یه رابطه هستند رو به افراد مقابلتون نشون بدید. مثلا اگه میگید که آدمی هستید که برای پول ارزش قائل نیستید، در اولین فرصت مالی که پیش میاد، سعی کنید که صادقانه و بدور از منفعت شخصی، نشون بدید که تلاش افراد رو میبینید و درک کردید که چه کسی، کجا و چقدر زحمت کشیده و نکته ی خیلی خیلی مهم در همه ی این موارد اینه که این موضوع رو به زبون بیارید. منظورم پول دادن یا پول گرفتن نیست. منظورم اینه که که به طرف مقابل بگید که من فهمیدم و میدونم که تو حتی بیشتر از من زحمت میکشی.

ما با شناخت بیشتر خودمون و انتقال این اطلاعات و واقعیتها به افرادی که در روز میبینیم، میتونیم نقش خوبی رو برای خودمون در ذهنشون ایجاد کنیم. این نقشها حتما نباید رو در رو و فیزیکی باشه، با یه پیغام ساده ی تلفنی، با یه تبریک کوچیک، یه ایمیل دوستانه و بموقع، به طرفتون نشون میدید که برای رابطه ارزش قائلید و چقدر طرف مقال برای شما فرد قابل احترام و مهمیه.

برای شناخت متقابل، زمان احتیاج هست

رسیدن به جایگاه مناسب در هر ارتباطی، نیاز به زمان و صبر داره. خیلی مواقع پیش اومده که دوستی بسیار خوب دارم، از جهات بسیاری شاید بهترین ارتباط و بیشترین نکات مثبت رو داریم. اما گهگاه مسائلی پیش میاد که واقعا عذاب آور میشه. طرف طرز تفکر یا نگرش و عملکردی نسبت به یه موضوع داره، که بدجوری با اون چیزی که برای من هست متفاوته و بعضا باعث دلگیری و ضعف در رابطه میشه.

باید صبر کرد و تحولات رو با اون چیزی که بهش اعتقاد دارم طی کنم. آدمها برای شناخت کلی از هم، شاید به بیشتر از نیم ساعت احتیاج ندارند. اما برای رسیدن به اون درجه از ارتباط، احترام به ارزشها ی متقابل و کلا تعامل دوطرفه، شاید سالها زمان احتیاج هستش. توی این مدت فقط باید سعی کرد که زیر و بم طرف مقابل رو فهمید. اینکه چطور نسبت به موضوعات مختلف فکر میکنه و چه چیزهایی رو ارزش میبینه. از چی خوشش میاد و چه چیزی اونو به بدترین آدم روی کره ی زمین تبدیل میکنه.

در این مسیر باید ثابت قدم بود، همیشه باید اون چیزی که واقعا هستی رو نشون بدی. باید به طرفت اجازه بدی اون چهره واقعی رو از تو بشناسه. باید ببینه که تو در همه ی موقعیتها هستی، باید حس کنه که تو یه دوست واقعی هستی، کسی که در شادی و غم هست و هیچ موقع بد تو رو نمیخواد. ارتباط بعد از مدتی اینقدر محکم میشه که حتی با توپ هم نمیشه از هم بازش کرد. با کمال ناباوری، بعد از مدتی میبینید که بدترین موارد گذشته، چقدر ساده و راحت (برعکس گذشته که اینقدر تنش داشت) خیلی با انرژِی کمتری حل میشه. اصلا گاهی اوقات خود به خود اتفاق میوفته.