« پیدا شدم باز | Main > | این روزها، وقت واقعا طلاست »

نفس عمیق

گاهی وقتها میخوای حس کنی داری راحت نفس میکشی. چند هفته ی گذشته همچین احساسی داشتم، اینقدر دلم در تب و تاب بود که این فضای مجازی هم نمیتونست آرومش کنه. دقت کردید که دل ما آدمها با هر تحولی به التهاب میوفته؛ با هر اتفاق تازه، با هر ردپای جدید، با مرور گذشته و تجسم آینده. البته این حس و حال کاملا قابل قبول و نرماله، اما مطمئنا یه چیزی رو نمیشه پذیرفت؛ عدم قدرت و جسارت برای برگشت از این دنیای عجیب، به زندگی واقعی و ادامه ی مسیر...

...راستی، امروز بعد از مدتها اینور و اونور کردن، درمورد پروژه ی سرطان، با یکی از افراد کلیدی و فعال تو این زمینه یه قرار ملاقات دارم (در واقع با بنیانگذار گروه ایرانی حمایت از بیماران سرطانی کانادا). امیدوارم بتونیم به نتایج خوبی برسیم و این حرکت مهم و بزرگ رو با انسجام بیشتری و با همکاری بیشتر ادامه بدیم.

کماکان از دوستان مختلف، پیغامهای تشویقی و همکاری میگیرم و واقعا خوشحالم که اینهمه توجه دارید و انصافا باعث میشه که من هم با انرژی به این مسیر ادامه بدم. هدفی که شروع کردیم، شاید دیر و زود داشته باشه، اما مطمئنا سوخت و سوز نداره. تا اینجا از همه ی دوستان خوبی که با حمایتها و کمکهاشون در کنار من بودند واقعا ممنونم و آرزو میکنم که در ادامه بتونیم بیشتر به هدف مشترکمون نزدیک بشیم.