« April 2006 | Main | June 2006 »

May 2006 Archives

بخشنده باش

تابحال این آدمهایی رو دیدید که حتی توی خیالشون هم نمیخوان چیزی رو با کسی تقسیم کنند، چه برسه به اینکه بخوان واقعا در حق کسی محبتی کنند... اما متاسفانه اینجور افراد در وهله ی اول به خودشون ظلم میکنند. ما آدمها هر چقدر بخشنده باشیم، بیشتر گیرمون میاد. خیلیها اینو تایید میکنند که لذتی که در دادن هست واقعا بیشتر از گرفتنه. خوش بحال اونایی که اینقدر بزرگند و بخشنده که بیشتر از اونی که میگیرن میتونن ببخشن. من از این آدمها کم نمیشناسم، آدمهای قوی و بزرگی که از همصحبتی باهاشون افتخار میکنم.

پیدا شدم باز

گاهی وقتها احساس میکردم خودمو گم کردم! عجیب گیج میزدم. اما، اما اینبار... نمیدونم چرا، نمیدونم چطور... فقط میدونم که دوباره دارم به خودم بر میگردم. حس عجیبیه؛ پر از هراس... در عین حال؛ آرامش!

نفس عمیق

گاهی وقتها میخوای حس کنی داری راحت نفس میکشی. چند هفته ی گذشته همچین احساسی داشتم، اینقدر دلم در تب و تاب بود که این فضای مجازی هم نمیتونست آرومش کنه. دقت کردید که دل ما آدمها با هر تحولی به التهاب میوفته؛ با هر اتفاق تازه، با هر ردپای جدید، با مرور گذشته و تجسم آینده. البته این حس و حال کاملا قابل قبول و نرماله، اما مطمئنا یه چیزی رو نمیشه پذیرفت؛ عدم قدرت و جسارت برای برگشت از این دنیای عجیب، به زندگی واقعی و ادامه ی مسیر...

...راستی، امروز بعد از مدتها اینور و اونور کردن، درمورد پروژه ی سرطان، با یکی از افراد کلیدی و فعال تو این زمینه یه قرار ملاقات دارم (در واقع با بنیانگذار گروه ایرانی حمایت از بیماران سرطانی کانادا). امیدوارم بتونیم به نتایج خوبی برسیم و این حرکت مهم و بزرگ رو با انسجام بیشتری و با همکاری بیشتر ادامه بدیم.

کماکان از دوستان مختلف، پیغامهای تشویقی و همکاری میگیرم و واقعا خوشحالم که اینهمه توجه دارید و انصافا باعث میشه که من هم با انرژی به این مسیر ادامه بدم. هدفی که شروع کردیم، شاید دیر و زود داشته باشه، اما مطمئنا سوخت و سوز نداره. تا اینجا از همه ی دوستان خوبی که با حمایتها و کمکهاشون در کنار من بودند واقعا ممنونم و آرزو میکنم که در ادامه بتونیم بیشتر به هدف مشترکمون نزدیک بشیم.

این روزها، وقت واقعا طلاست

بعضی موقع ها فکر میکنم که کاشکی روزها به 48 ساعت تبدیل میشد و بیشتر فرصت داشتم که به کارها و برنامه ها برسم. اما برعکس، انگار هر موقع اینجوری فکر میکنی، روزها بدتر و سریعتر میگذره و اصلا نمیفهمی که کی شب میشه و به چه سادگی روز بعدی میاد!

این زمان لعنتی شاید هیچ موقع به چشممون نیاد، اما واقعا ارزشمندترین دارایی و ثروت ما آدمهاست. شاید بزرگترین چیزیه که در زندگی داریم و چه بخواهیم و چه نخواهیم باید این متاع با ارزش رو خرج کنیم. تا حالا توجه کردید که در طول همه ی لحظه های عمر داریم برای رسیدن به هرچیزی، از این سرمایه ی مهم خرج میکنیم؛ حتی موقع هایی که در خواب ناز بسر میبریم.

اینها، همه، واقعیتهای وجودی ما انسانهاست و بنظر من با دونستن اینها، باید خیلی چیزها رو جدی تر گرفت و به عبارت دیگه خیلی با برنامه تر و هدفمند تر زندگی کرد. هیچ موقع این موضوع رو فراموش نکنید که ما ارزشمندترین دارایی خودمون را داریم 24 ساعته میدیم تا چیزهای دیگه ای مثل تحصیلات، ثروت، زندگی خوب و راحت، احترام و جایگاه اجتماعی بهتر و بالاتر رو بدست بیاریم. پس حتما حتما باید دقت کنیم که این سرمایه گذاری پراهمیت رو در مسیر اشتباهی انجام ندیم که از دو طرف ضرر کنیم.