« تجربه ای جدید در کار گروهی | Main > | اطلاعاتی بسیار مهم از سرطان در کانادا »

امان از این دنیای بی غم

فرض کنید بعد از طی کردن یک روز بینهایت شلوغ و خسته کننده، تا دیر وقت هم توی خونه پای کامپیوتر کار میکنی و حدودای ساعت 2 شب، تازه سر نازنین میاد روی بالش و در عرض یک دقیقه بطور نیمه بیهوش، به او دنیا منتقل میشی.

...صدای نخراشیده ی آلارم ساختمون، ساعت 5 صبح بصدا در میاد!

هیچی یادم نمیاد، فقط یادمه توی خواب و بیداری، هر چی از دهنم در اومد، نثار اون کسی که این آتیشو سوزونده کردم. لامصب یکی دوتا بدبختی که نیست، باید اول صدای دیوانه کننده ی آژیر رو تحمل کنی، بعدش تا آتشنشانی و آمبولانس و پلیس میریزه، یه چند دقیقه ای هم صدای زیبای نگهبان ساختمون رو باید بشنوی که داره با صدایی از خواب پریده، گزارش صحنه ی حادثه رو میده.

روزگاری داریما!