حسابی خسته ام و از اینکه در این هوای آفتابی پشت این کامپیوتر هم بشینم، دارم دیونه میشم! …چند روز تعطیلی پیش رو داریم (برای عید پاک) و قصد دارم بزنم به دشت و خیابون، و این دوچرخه ی بیچاره رو بعد از کمتر از یکسال دوباره راه بندازمش.
یادش بخیر پارسال؛ چقدر بالا و پایین کردم! دیگه این آخرا شمال و جنوب تورنتو رو طوری رکاب میزدم که همش از توی پارک و فضای سبز و مسیرهای مخصوص دوچرخه رد میشدم (شاید ده ها کیلومتره). یه طرحی هم شهرداری تورنتو گذاشته بود که اسمش بود "شهری در پارک" و واقعا هم همینطور بود (اقلا من تونستم همه ی مسیرها رو کشف کنم)
چقدر حیف شد؛ توی این منفجر شدن! هارد دیسک لپ تاپم، همه ی عکسها و خاطراتم پرید. الان دوباره غم و غصه های از دست دادن بچه هام تداعی شد برام!
تنها چیزی که از عکسها مونده، یدونه عکسه که اونم گذاشته بودمش توی اورکات:

با من تماس بگیرید ehsan [at] aboatash [dot] com