« March 2006 | Main | May 2006 »

April 2006 Archives

با ما همراه شوید

بیایید در مورد سرطان اطلاع رسانی کنیم...

Iranian Cancer Society irancancer.com irancancer.org breast cancer help donate join us

از همراهان بسیار خوبم؛ شیرین و هاله برای همه ی محبتها و حمایت هاشون تا به اینجا ممنونم و ازشون میخوام که کماکان در این مسیر باهم باشیم تا بتونیم ایده ای که توی ذهنمون هست رو عملی کنیم و قدم کوچکی در اطلاع رسانی کاربردی این بیماری و بطور کلی سرطان کرده باشیم.

شاید بیش از دو سال است که بواسطه ی دیدن غم و رنج دوستان و نزدیکان مختلف، پی به اهمیت اطلاع رسانی در زمینه یکی از پر مخاطره ترین بیماریهای روزگارمان بردم. سرطان، در- انواع و اقسام خودش - یکی از دردناکترین و مخربترین فشارهای روحی و جسمی است که به وجود انسانها تحمیل میشود و با ناباوری، هر ساله عده ای از عزیزان ما را از زندگی محروم میکند.

جلوی دست سرنوشت و عوامل متعدد درونی و بیرونی را نمیتوان گرفت اما میتوان با پیشگیریهای هوشمندانه و به موقع، بخشی از عوامل را کنترل و یا محدود کرد.

در این راستا، همه سالها در همه جای دنیا، بودجه ها و حرکتهای هدفمندی در راستای اطلاع رسانی در مورد بیماریهای سرطانی صورت میگیرد. این حرکتها در قالب گروه ها و سازمانهایی که متولی این گونه برنامه ریزیها هستند، هم از حمایتهای کشوری و جهانی برخوردارند و هم بواسطه ی حرکتهای داوطلبانه و نوع دوستانه هدایت میشوند.

در کشورمان، در زمینه ی اطلاع رسانی اینگونه بیماریها، حرکتهای مختلفی شده است و گروههای متعددی تشکیل شدند، اما متاسفانه نتوانسته اند تمامی ابعاد این حرکت (خصوصا در زمینه اطلاع رسانی بدون مزر و وسیع) را به مرحله ی اجرا در آوردند. از این رو حس کردم، شاید با توجه به همه ی پتانسیل هایی که در دنیای مجازی اینترنت وجود دارد و با توجه به همه ی حرکتهایی که تا به امروز بطور موفق انجام شده، میتوان دریچه ی مثبتی را در این زمینه گشود.

از بهترین آدرسهای اینترنتی را برای عملی کردن چنین هدفی رزرو کرده ایم. هیچگونه چشم داشت مالی یا هر چیز دیگری در این مجموعه ندارم و میدانم که بقیه ی دوستان هم ندارند. تنها هدفمان این است که وقتی در گوگلی که همه چیز در آن یافت میشود، تایپ میکنی Cancer و Iran، اولین منبع اطلاع رسانی فارسی، در تمامی انواع و اقسام سرطان باشیم.

پایگاههای اینترنتی irancancer.org از هم اینک در اختیار شماست. تخصیص فضا و همه ی امکانات فنی را هم مهیا داریم...

...فقط بدنبال شما هستیم، شمایی که میتوانید در هر زمینه ای کمک کنید.

بدلیل عدم حضور عده ای از ما در داخل کشور، اطلاعات چندی از حرکتهای جاری نداریم... اما برایمان بنویسید که در چه زمینه ای میتوانید همکاری کنید. مواردی که از دید ما به آن نیاز است، عبارتند از:

- جمع آوری مطالب در مورد همه ی سرطانهای جاری در ایران (بالاخص آن دسته که گروه زیادی را شامل میشوند، همچون سرطان سینه یا پستان). اطلاعات اعم از توضیحات فارسی، چه بشکل ترجمه و چه به شکلهای دیگر
- عکس، ویدئو، انیمیشن و توضیحات سریع و جذاب در مورد همه ی گروهای سرطان
- در صورت امکان، اطلاعات به تفکیک مناطق مختلف کشور
- آموزش در مورد شناسایی و نحوه ی تستهای مختلف
- معرفی مراکز مختلف علمی، بیمارستانها و پایگاههای پزشکی
- جمع آوری همه ی اطلاعات دولتی و وزارتخانه ای و طبقه بندی شده
- بروز رسانی خبرها و داده های سایت
- معرفی و شناسایی مسئولین و افراد مطلع در این زمینه ها
- اطلاع رسانی به دانشجویان رشته های مرتبط و علاقمند به همکاری
- جمع آوری اطلاعات و منابعی که هم اینک در ایران موجود است
- احتیاج بسیار زیادی به پزشکان متخصصان در ابن زمینه ها جهت مشاوره و شرکت در گروههای اینترنتی پرسش و پاسخ هستیم.
- شناسایی بیماران سرطانی و برقرار ارتباط با آنان
- خبرنگاران، برای پوشش خبری و اطلاع رسانی با ما کمک کنید
- پشتیبانی فنی؛ طراحی لوگو، طراحی سایت، طرحهای گرافیکی، پوستر، بروشور و خبرنامه

از همه ی شما دعوت به همکاری میکنیم. بنویسید که چه ایده ای دارید، چقدر و چگونه میتوانید کمک کنید.

از طریق فرم تماس با ما ارتباط برقرار کنید و پیشنهادات و انتقادات و سوالات خود را مطرح کنید. اگر مایل به همکاری داوطلبانه هستید، این فرم را تکمیل کنید. ما پس از جمع آوری اطلاعات و منطبق با پیشرفت طرح، شما را به بخشها و گروهای مختلف، ارجاع میدهم. با ما تماس بگیرید و این حرکت را به دیگر دوستان خود نیز اطلاع دهید.

به خود، خانواده و جامعه در اطلاع رسانی کمک کنید...

در جستجوی یک دوست قدیمی

هنوزهم باورم نمیشه که بتونم یک دوست قدیمی رو بعد از چیزی بالای بیست سال، در کانادا پیدا کنم. چیزی که باعث خوشحالی و تعجب بیش از حد من شده، اینه که این دوست قدیمی، دوست خود من نیست، بلکه یکی از دوستان و هم دوره ایهای دانشجویی پدرم در ایران و در زمان قبل از انقلاب بوده که بعد از انقلاب و در شلوغیهای اون روزها، هر کی به یه سمتی میره و دیگه از هم خبری پیدا نمیکنند. پدرم میگفت که من تنها چیزی که ازش میدونم، اینه که الان در کاناداست.

خلاصه ی داستان اینه که امروز - تعطیلات آخر هفته ای - فرصتی دست داد که با ایران صحبت میکردم و تبریکات برای پایان تعطیلات(از بس که این مملکت تعطیله!) و سیزده مبارکی. پدرم گفت که تو با اینهمه تشکیلات و اینترنت و نمیدونم شبکه های زیرزمینی، هنوز نتونستی این رفیق قدیمی مارو پیدا کنی!!؟

حقیقتش بهم برخورد یه جورایی. پیش خودم گفتم؛ من اگه زیر سنگ هم شده، این دوست قدیمی رو پیدا میکنم تا یه حال اساسی به پدرم بدم. خلاصه از صبح دست به کار شدم و اینترنت رو زیر و رو کردم. از اسم کوچیک و پسوند و پیشوند و هر چی که بود. در نهایت هر چقدر که چلوندمش، یه لیست هفت هشت تایی شد. شروع کردم به یکی یکی زنگ زدن و توضیح دادن ارتباط و گذشته و از اینجور چیزا.

یافتم!! وای که اصلا باورم نمیشد. خلاصه از شدت شادی و خوشحالی اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم. حالا هم باید صبر کنم تا صبح بشه و یه خبر داغ و دست اول برسونم به پدر گرامی که جزو عزیزترین چیزهای زندگیمه. هر چی دارم از اونه و واقعا از خدا میخوام که برام نگهش داره.

پ.ن. امروز به پدرم زنگ زدم و شماره و مشخصات رو دادم، بهم میگه که خوب دیگه ایشالله چند ماه دیگه همو میبینیم! از تو که خیری به ما نرسید... ها هاهااا، کلی خندیدیم. بهش میگم پس همه ی اینا نقشه بود! برای تابستون محشر اینجا برنامه ریزی کرده بودید! میگه آره!! بچه میخواییم چیکار، میخواییم بزنیم به عشق و حال!

ولی واقعا جالبن... عزیزترین موجودات زندگی من، خدا باید حالا حالاها نگهشون داره، من اصلا حالیم نیست!

سرخوشی

این روزها سرم حسابی شلوغه. وقت ندارم بخارانمش. دو دست و یک دل دارم و هزار سودا... گرفتاریهای روزمره هم که امان نمیدهد. بقول یکی از دوستان خوش معرفت، تقصیر خودت هست که از سر خوشی و بیکاری زدی به حیطه ی درکردن آیدیا در شهر افسانه ای ایرانیان.

باز هم خدا را شکر، حال و روزم که خوب است، غمی هم که نمیتوانم داشته باشم!

پ.ن: امروز تماما روی در آوردن چهارچوب مطالب سایت انجمن سرطان ایران وقت گذاشتم. راستی به طرح لوگو نیازمندیم. آیدیا دارید تماس بگیرید.

در شرح حال من

کامنتی جالب گرفتم، از دوستی غرغرو، اما بسیار دوست داشتنی:

صد بار نیکی کردی و ندیدی ثمرش... عیبی هم ندارد، فقط باید ادامه داد! بالاخره نتیجه خواهی گرفت؛ آدمی مثل تو براساس قانون چهارم نیوتن روی زمین نمی ماند. می گویند متولد تیر بیکار، به کمیابی درخت آناناس در سیبری است.

تجربه ای جدید در کار گروهی

از همه تون ممنونم... تا به امروز، در حدود 40 نفر برای همکاری با انجمن سرطان اعلام آمادگی کردند که برای من واقعا جای خوشحالیه. شاید تا قبل از این، اصلا تا این حد انتظار همکاری نداشتم. اما الان واقعا خوشحالم...

این مطلب رو مینویسم که یه گزارشی داده باشم و به شما دوستان خوبم اعلام کنم که تا حالا چه مراحلی از کار پیش رفته تا مطمئن باشید که من پیگیر این حرکت هستم و باید هرطور که شده اونو به نتیجه برسونیم.

هاله ی عزیز، مثل همیشه با همه ی محبتش داره کمک میکنه و بهمراه همسر عزیزش (Rory) بخشهای فنی سایت و طراحی اون رو کار میکنند. من هم یه ساختار کلی از چیزی که قراره توی سایت عرضه بشه درآوردم و دارم تک تک، طی یه برنامه، با دوستانی که توی سایت ثبت نام کردند تماس میگیرم که هر کدوم از یه طرف شروع کنیم.

شیرین عزیز و دوستان مهربون دیگه هم با قرار دادن بنرهای تبلیغاتی سایت، این حرکت رو حمایت میکنند. دیدم شاید بد نباشه یه لیستی از دوستانی که به نوعی به این حرکت کمک کردند اینجا بیارم تا بنحوی، مجددا از همشون تشکر کرده باشم.

    - http://www.mithras.org (Haleh)
- http://www.ahmadnia.net/blog (Shirin)
- http://www.khorshidkhanoom.com (Sanam)
- http://mydaughter-ghazal.blogspot.com (Afrooz)
- http://www.sologen.net/weblog (Amir)
- http://aplacetolivein.blogspot.com (Homa)
- http://avayehrahayi.blogspot.com (Sina)
- http://nazkhatoon.blogspot.com
- http://shahreman.blogfa.com (Kati)
- http://www.afrazan.persianblog.com (Noora)

لطفا اگر در مورد این پروژه و انجمن سرطان ایران، مطالبی توی وبلاگتون نوشتید، برای من لینک بفرستید تا به لیست حامیان اضافه کنم.

تا روزهای بعدی آمارهایی رو براتون مینویسم از اینکه به چه تخصص ها و منابع اطلاعاتی احتیاج داریم و چه تعداد و گروههایی تا بحال به ما پیوستند... لطفا کماکان اگه مایل به همکاری هستید و خصوصا اگر تخصصی مرتبط با سرطان دارید، اینجا رو کامل کنید و همچنین اگه پیشنهاد، برنامه یا حتی نظری دارید هم حتما میتونید از این طریق با ما مطرح کنید. نکته ای که باید اینجا ذکر کنم اینه که من واقعا خودم بطور حرفه ای در این حیطه تخصصی ندارم و تنها چیزی که باعث شده اینجا باشم و دست به این کار بزنم، علاقه و حس کمک به مسیریه که میتونه به همه ی ماها سود برسونه. از اینرو، حتما با نظرات و پیشنهاداتتون - خصوصا اگه متخصص هستید - ما رو در این مسیر همراهی کنید.

پ.ن: دوستان دیگر، وب سایتها و وب لاگهایی که این طرح رو حمایت میکنند:

    - http://achilles.blogfa.com (Alireza)
- http://blognews.ir
- http://parysa.blogspot.com (Parisa)
- http://neemnegah.blogspot.com (Neda)
- http://dastneveshte-ha.blogspot.com (Mahmoud)
- http://www.torontovaman.blogspot.com (Arash)
- http://elhaam.blogfa.com
- http://sarataniha.blogfa.com (Navid)
- http://maahaasaa.blogspot.com (Mahsa)
- http://shahr-e-gheseh.blogspot.com (Ghazal)
- http://m-hasanpour.persianblog.com (Masoumeh)
- http://xemestan.blogspot.com (Mohammadreza)
- http://tears.persianblog.com (Niloufar)

پ.ن (8 اپریل): برای گذاشتن بنر انجمن سرطان، کافیه که تکه کد زیر رو هر جایی از صفحه یا قالب وبلاگتون که میخواین کپی کنید:

پ.ن (11 اپریل): سایز کوچکتر بنر تبلیغاتی:

امان از این دنیای بی غم

فرض کنید بعد از طی کردن یک روز بینهایت شلوغ و خسته کننده، تا دیر وقت هم توی خونه پای کامپیوتر کار میکنی و حدودای ساعت 2 شب، تازه سر نازنین میاد روی بالش و در عرض یک دقیقه بطور نیمه بیهوش، به او دنیا منتقل میشی.

...صدای نخراشیده ی آلارم ساختمون، ساعت 5 صبح بصدا در میاد!

هیچی یادم نمیاد، فقط یادمه توی خواب و بیداری، هر چی از دهنم در اومد، نثار اون کسی که این آتیشو سوزونده کردم. لامصب یکی دوتا بدبختی که نیست، باید اول صدای دیوانه کننده ی آژیر رو تحمل کنی، بعدش تا آتشنشانی و آمبولانس و پلیس میریزه، یه چند دقیقه ای هم صدای زیبای نگهبان ساختمون رو باید بشنوی که داره با صدایی از خواب پریده، گزارش صحنه ی حادثه رو میده.

روزگاری داریما!

اطلاعاتی بسیار مهم از سرطان در کانادا

اول: روزنامه ی تورنتواستار، اطلاعات و آمار بسیار مهمی رو در زمینه ی سرطان در شماره ی امروزش منتشر کرده. نسخه اصل این مطلب رو اینجا میتونید ببینید.

براساس این مطلب، بطور کلی فعالیت در مورد سرطان در کانادا بسیار چشمگیر و موفقیت آمیز است. این حرکت تا جایی پیش رفته که سرطان سینه در کانادا تقریبا کنترل شده، اما سرطان ریه هنوز نیاز به توجه داره.

از طرفی سرطان روده ی بزرگ هم به دومین سرطان مهم بعد از ریه در کانادا مبدل شده که ماهیانه 254 نفر رو فقط در انتاریو (پرجمعت ترین استان کانادا) به کام مرگ میبره. طبق این بررسی، این بیماری با تشخیص بموقع، تا 90 درصد قابل درمان هستش و نیاز به آزمایشهای پیشگیرانه ای برای کاهش 17 درصدی اون در انتاریو هست.

اطلاعات جالبتر اینکه بر طبق آمار مراکز سرطان در کل کانادا، در سال جاری 153100 نفر به یکی از انواع سرطان شناسایی خواهند شد و چیزی حدود 70400 نفر نیز جانشونو از دست میدند. براساس این آمار، 38 درصد از زنان و 44 درصد از مردان کانادایی بنحوی درگیر سرطان خواهند شد که در حدود یک چهارم آنان نیز به کام مرگ خواهند رفت.

این اطلاعات و آمار واقعا عالیه و از نظر من بسیار ارزشمنده. در نوع خودش خوشحال کننده هم هست چون واقعا در اینجا با برنامه و هدفمند حرکتهای مفیدی داره انجام میشه.

کسی میدونه که در مورد ایران آیا از این دست اطلاعات وجود داره یا نه و اینکه حدود این ارقام در کشورمون چقده؟!

دوم: امروز از یک گروه ایرانی فعال در کمک به مبارزه با سرطان و حمایت بیماران سرطانی فارسی زبان در کانادا (در استان انتاریو) باخبر شدم. بسیار برام جای خوشحالی داره که این دوستان دارن به فارسی زبانان مقیم کانادا در ارتباط با این بیماری کمک های خیریه و انسان دوستانه میکنند. کلاسها و برنامه های متعددی هم در زمینه ی اطلاع رسانی این بیماریها انجام شده و در حال انجامه. دوستانی که در تورنتو هستند، برای مطلع شدن از کلاسهای مدیتیشن (خودیاری)، یوگا و نقاشی، میتونند با شماره ی 0927-730-416 تماس بگیرند.

Iranian Persian Cancer Support Group Ontario Canada
دارم سعی میکنم که با این دوستان تماس بگیرم تا شاید بتونیم با همکاری، این حرکت رو فراتر از داخل کانادا، بلکه به ایران، در قالب اطلاع رسانی و طرحهای حمایتی گسترش بدیم.

آيا ايرانی بودن بدبختی بزرگی است؟

این روزها مجددا داره برام تداعی میشه؛ "...چقدر غم انگيز است که مردم به آسانی از تمام يک ملت به خاطر کارهای عده ی کمی متنفر می شوند!"

عطر سنبل، عطر کاج فيروزه جزايری دوما محمد سليمانی نيا نشر قصهFunny in Farsi A Memoir of Growing up Iranian in America by Firoozeh Dumas Random House Trade Paperbacks Villard Book Iran Farsi Azamon Indigo Chapters Immigrants Immigration Canada
نسخه ی اصل این کتاب را خوانده ام، بخوانیدش، بسیار زیباست...

بالاخره هوا گرم شد

حسابی خسته ام و از اینکه در این هوای آفتابی پشت این کامپیوتر هم بشینم، دارم دیونه میشم! …چند روز تعطیلی پیش رو داریم (برای عید پاک) و قصد دارم بزنم به دشت و خیابون، و این دوچرخه ی بیچاره رو بعد از کمتر از یکسال دوباره راه بندازمش.

یادش بخیر پارسال؛ چقدر بالا و پایین کردم! دیگه این آخرا شمال و جنوب تورنتو رو طوری رکاب میزدم که همش از توی پارک و فضای سبز و مسیرهای مخصوص دوچرخه رد میشدم (شاید ده ها کیلومتره). یه طرحی هم شهرداری تورنتو گذاشته بود که اسمش بود "شهری در پارک" و واقعا هم همینطور بود (اقلا من تونستم همه ی مسیرها رو کشف کنم)

چقدر حیف شد؛ توی این منفجر شدن! هارد دیسک لپ تاپم، همه ی عکسها و خاطراتم پرید. الان دوباره غم و غصه های از دست دادن بچه هام تداعی شد برام!

تنها چیزی که از عکسها مونده، یدونه عکسه که اونم گذاشته بودمش توی اورکات:

Ehsan Friends Summer 2005 Biking Toronto Canada
خلاصه کلام؛ این پست رو زدم که فقط به هم شهریهای ورزش دوست بگم که اگه پایه هستید، از این به بعد که کلا هوا خوب میشه، بزنیم بیرون.

با من تماس بگیرید ehsan [at] aboatash [dot] com

این فرهنگ عذاب آور

این حرفها، زدن نداره ...

اما مدتیه که اصلا نمیدونم چرا، ولی توی جمعهای ایرانی خیلی زیاد بهم فشار میاد، حس میکنم که نفسم میگیره. امسال برای جشنها و مهمانی های مختلف، برای گردهماییهای مختلف نوروزی، به هر کجا که رفتم حالم بد شد. انگار حس میکردم که هر چی از اشکالات مختلف، از فرهنگ و سنت و حال و هوای ما ایرونیا بوده رو یکجا و دور هم جمع کردن.

هنوز از پشت سرهم صحبت کردن دست بر نمیداریم، هنوز دنبال ظاهر و ظاهرسازی هستیم. بابا جون اومدیم اینور دنیا که عوض بشیم، زندگیمونو عوض کنیم دیگه، غیر از اینه؟ اونجا که همش میگفتیم اشکال از سیستم و دولت و مدیریته، اینجا که دیگه همه چی سرجاشه! پس اشکال از کجاست؟!

پ.ن: اصلا نمیخوام بگم که من از کره ی مریخ اومدم و از این حرفا. نه! من هم ایرانی هستم و همه ی این اشکالات رو بلااستثنا دارم. اما مدتیه که قصد کردم یکی یکی به محض اینکه این عادتها و روشهای بد رو کشف کردم، اصلاحشون کنم... من باید تغییر کنم! اصلا راه نداره!

با جنگ مخالفم

این روزها بحث جنگ و التهابهای سیاسی، همه جا را گرفته است. امروز بحثها و نظرات بچه ها را کنار هم میگذاشتم. نتایج جالبی برای خودم بدست آوردم. از همه جالبتر اینکه از جمله ی زیبای سیما لذت بردم که میگه "مکان زندگی هر شخص در جهت گیریهاش موثره".

از نظر من، جنگ در همه ی ابعادش، مناسب جامعه ی امروز ایران نیست. اولا که جنگ فقط فقر و بدبختی و عقب ماندگی بیشتر میاره و اصلا به هیچ چیز دیگرش نمیارزه. پریسا بسیار زیبا نوشته که چقدر جنگ کشنده و دردناکه. از طرفی با حرفهای حسین هم موافقم که مملکت ما خیلی با عراق، افغانستان، سوریه و اغلب همسایگانمون فرق میکنه. ظاهر شلوغ قضیه گولمون نزنه، به حرفهاش دقت کنید، ما واقعا اوضاع بهتری داریم.

ایرانیان خارج از کشور معمولا به دلایل شناخت نسبی که از دنیا و سیاستهای کلان دارند، بهتر درک میکنند که امریکا و کشورهای از این دست، سیاستهایی که برای ایران در پیش دارند، چه معنی و مفهومی داره. تنها چیزی که به جرات میتونم بگم اینه که در این دنیا، هیچ کشور و هیچ دولتی، دنبال دموکراسی و آزادی و کمک نیست. همه ی اینها بیزینس است که این روزها، راه و رسمش اینچنین شده است.

یه نگاهی به رفت و آمدهای اخیر و غیرمنتظره بین این کشورها بیندازید... به همین دیدار آمریکا و چین که در حال هماهنگی آن هستند... اینها دنبال چه هستند؟ فکر میکنید واقعا بدنبال راهکار برای نجات دنیا؟ مطمئنا خیر، اینها فقط یکی به دو میکنند که ببیند چه میتوانند بدهند و چه میتوانند بگیرند تا موقعیتشان را قوی تر و جیبشان را پر پول تر کنند.

امروز در اخبار شنیدم که رهبر چین که تا بحال علاقه چندانی به سخنرانی و بحثهای عمومی نداشته، در این سفر اخیرش به آمریکا، قراره چندین سخنرانی و مصاحبه های مختلف داشته باشه!!

این بازی هسته ای هم فقط جنجالی است بین روسیه، چین و آمریکا... نوعی معامله باید بین اینها انجام شود. این وسط، ایران هم مثل یک تکه گوشت قربانی احمقی است که براساس نوشته های محمود، حتی مال این حرفها هم نیست.

از دید من، همانطور که قبلا هم گفتم؛ تنها راه برای ایران (در همه ی ابعاد) خودمان هستیم. مردم و حرکتهای خودجوش و به موقع و با فکر فقط میتونه در صورت خواسته ی همگانی، نتیجه ی مناسبی بده. این بلوغ مردمی رو هم هیچ کاریش نمیشه کرد. شاید باید بیست سال دیگه هم کار کرد و براش زحمت کشید. معتقدم که درغیر اینصورت، فقط ویرانی است و عقب ماندی بیشتر و مرگ و خفقان... دیگران هم فقط این مجال را به نفع خودشان، پر التهاب تر میکنند تا بلکه ماهی بیشتری بگیرند.

شهرام جان ممنونم

شهرام شریف را همه ی ما، اقلا اونهایی که در کار آی تی هستند، به خوبی میشناسند. او پایه گذار ایده، حرکت و درنهایت سایت آی تی ایران است (ITIran.com). هر روز ثمره ی کار او، دوستان و همکارانش را میبینیم و میخوانیم... او و دوستانش به فارسی زبانان، به همه ی ما ایرانیان، براستی خدمت کردند و میکنند. بزرگترین خلاء اطلاع رسانی تخصصی را در کشورمان پر کردند. روزی نیست که در روزنامه ها و مجامع مختلف، مطلبی را به نقل از آی تی ایران نیابیم.

چند ساعت پیش از این دوست نازنین ایمیلی دریافت کردم... غمناک شدم، حالم بد شد، دردم زیادتر شد... اما خوشحال شدم! انرژی دادی دوست دلسوز و نادیده ی من!

بخوانیدش اینجا:

سلام، شهرام شریف هستم، روزنامه نگار و مدیر سایت آی تی ایران. آماده ی همه نوع همکاری با این انجمن. نوع همکاری را الان نمیدانم، اما بواسطه ی درگیر بودن یکی از افراد خانواده ام، کاملا در جریان نحوه ی برخورد مراکز بهداشت ایران با بیماران سرطانی هستم. انتشار خبر انجمن در روزنامه، درج لوگوی سایت ایران کنسر در سایتم و یا نوشتن برخی گزارشها، احتمالا کارهایی است که از من بر می آید.

اینجا را بخوان: http://itiran.net/archives/002388.php

بهترینها، شهرام شریف (info [at] itiran [dot] com)


شهرام جان، روزم را ساختی... برای پدرت آرزوی سلامتی میکنم. امیدوارم که حال و اوضاع خوبی داشته باشد. برایش آرزوی صبر، امید و انرژی میکنم. تنها کافیست که بگی که جز این حرکتی که در این انجمن داریم هماهنگیهایش را میکنیم، چه کمکی از دست من در مورد پدرت برمی آید. مدارکش را بفرست، اگر نیاز است همه ی آزمایشات و همه مراحل درمانش... کمکت میکنم. من مثل خودت تخصص آی تی دارم. من از پزشکی هیچ چیزی سرم نمیشود... اما عاشقم! عاشق انسانها... تا دلت هم بخواد آدم متخصص سراغ دارم. من یک دیتابیس از داوطلبین همکاری ساخته ام. من بهترین متخصص سرطان شناسی شمال تورنتو را میشناسم. من کلی داشجو و متخصص سرطان در کانادا و تمام دنیا میشناسم ... آنها همه ایرانی هستند... من به آنها افتخار میکنم!

باید بروم، به اندازه ی موهای سرم کار دارم. از همه ی دوستانم میخواهم بنویسید برایم، بنویسید...

فرم ثبت نام را پرکنید. ایده دهید: (ehsan [at] irancancer [dot] org)

باید منظم شویم... باید یک تیم اجرایی تشکیل دهیم... ای کاش من الان در ایران بودم!

اخباری از پژوهشهای جدید سرطان پستان در امریکای شمالی

چند روز پیش روزنامه های اینجا، خبرهایی بسیار خوب و خوشحال کننده در مورد سرطان منتشر کردند. نسخه ی اصل این خبر رو میتونید از اینجا و اینجا داشته باشید .

طبق این تحقیقات، پژوهشگران اعلام کردند، به اطلاعات جدیدی در مورد دارویی برای پوکی استخوان در دوران یائسگی رسیده اند که علاوه بر اینکه مثل داروهای گذشته در جلوگیری از سرطان پستان، خوب عمل میکنه، میتونه حتی اثرات جانبی مصرف داروهایی از این دست رو هم بسیار کاهش بده. این تحقیقات که تحت حمایت موسسه ملی سرطان ایالات متحده (NCI) بین داروی قبلی و داروی جدید انجام شده، تقریبا 50 درصد در مبارزه با سرطان پستان، موفق تر هستش.

از بین زنانی که این داروی جدید (Raloxifene) رو بطور آزمایشی تحت نام تجاری Evista از شرکت Eli Lilly & Co مصرف کرده اند، به طور معنی داری تعداد کمتری موارد سرطان رحمی و لخته های خونی در مقایسه با اونهایی که داروی قبلی (Tamoxifen) را مصرف میکردند گزارش شده.

روز دوشنبه (17 ایپریل) یکی از مدیران این مرکز پیشگیری از سرطان، اعلام کرد که "نتایج مطالعات 5 ساله ی Study of Tamoxifen and Raloxifene - STAR، خبر خوبی برای خانم هاست"؛ او که در واشینگتن سخن میگفت، اشاره کرد که "ما الان قادر به نمایش این هستیم که این داروی جدید، علاوه بر مصرف گسترده برای جلوگیری از سرطان در دوران یائسگی، عوارض جانبی کمتری رو نیز بهمراه داره". او اضافه کرد که "ما فکر میکنیم این داروی جدید، یک انتخاب واقعی رو برای دو موضوع مهم؛ پیشگیری از سرطان پستان و بالا رفتن سن، به خانمها میدهد".

این دارو هم اینک در کانادا و ایالات متحده، برای پوکی استخوان در زنان یائسه استفاده میشه. اما کمپانی سازنده اعلام کرده که پیشنهاد خودش رو برای به رسمیت شناختن این دارو در جلوگیری از سرطان پستان هم به دولت ارائه میکنه. جالبه که در مراحل تست و مطالعه ی این داروی جدید، در حدود 20 هزار زن یائسه از کشورهای ایالات متحده و کانادا شرکت کرده بودند که در نوع خودش یکی از بزرگترین مطالعات و پیشگیریهای سرطان پستان در دنیاست. در این آزمایش، نیمی از خانمها بطور تصادفی داروی جدید رو استفاده میکردند و نیمی دیگر داروی قدیمی رو. همینطور بد نیست بدونید که داروی قدیمی هم از دهه ی نود میلادی تقریبا نشون داده بوده که حدود 49 درصد از سرطان پستان رو با مداخله در هورمون زنانه ی استروژن کاهش داده (واقعا خدا پدر و مادر این پزشکان و محققان رو بیامرزه و خودشونو هم همیشه سلامت نگه داره!). حالا با ورود داروی جدید، علاوه بر این موفقیت، میشه اثرات جانبی مرتبط با تغییرات هورمون استروژن رو هم بسیار کاهش داد.

نتایج جالب این تحقیقات روی داروی جدید نشون میده که این دارو 38 درصد از سرطان رحم، 36 درصد از لخته های خونی در سرطان ریه، و 26 درصد از گرفتگی و موارد مربوط به سیاهرگ رو کم میکنه.

در نهایت و از همه مهم و مهمتر - برای همه ی خانمهایی که اقلا وبلاگ منو میخونند - اینه که، این تحقیقات مجددا اینو اثبات میکنه که خانمهایی که وارد دوره ی یائسگی شده اند، از ریسک بالاتری برای سرطان پستان برخوردارند و فارغ از همه ی کشفهای جدید، باید کماکان با پیگیری مستمر سلامتی خودشون، از این بیماری جلوگیری کنند. همینطور باز اشاره میکنم که ای خانومای جوون تر ایرونی که اینهمه ناز، خوشگل، تحصیل کرده و موفقید، به مسائل ژنتیکی دقت کنید! دخترانی که مادرانشان، مادربزرگشان یا دیگر اعضای درجه ی یک فامیلشون (مثل خاله و ...) دچار سرطان پستان شدند، باید بسیار هوشمندانه از همین الان و بطور مستمر، خودتون رو چکاپ کنید. نکته اینجاست که در مورد این داروها (چه داروی قدیم و چه داروی جدید) هنوز در پیشگیری از سرطان در دختران (یا خانمهایی که هنوز یائسه نشدند) هیچ آماری وجود نداره که آیا مصرفش میتونه مفید باشه یا نه!

نسل جدید تبلیغات دیواری

چند روز پیش تابلوی دیواری جدیدی را در یکی از پرترافیک ترین ایستگاههای ساب وی تورنتو دیدم که شاید برای اولین بار چند دقیقه از توجه من رو تا رسیدن قطار بعدی به خودش اختصاص داد. از بس که این تبلیغات تکراری است، آن هم برای کسی که هر روز این مسیرها را میرود و می آید! شاید بتونم بگم که این جالبترین تبلیغاتی در متروی تورونتوست که اقلا من تا بحال دیدم!

همونطور که عکسها رو میبینید، این تابلوی تبلیعاتی، علاوه بر تبلیغ ارباب حلقه ها، امکان دانلود کردن یک رینگ تون برای موبایلتان را هم فراهم میکند.

کافیست که روبروی این دستگاه، در محلی که مشخص شده است بایستید و با فعال کردن ارتباط بلوتوس یا اینفرارد در دستگاه موبایلتون، موزیک مربوطه رو دریافت کنید. جالبه که اصولا بیشتر مردم هم توجه زیادی بهش نمیکنند. چند تا اشکال عمده هم بنظر من از لحاظ تبلیغاتی داره و مهترین موضوع اینه که ایستگاه مرکزی بلور (Bloor)، یکی از پرترافیکترین هاست، اکثرا افراد اونجا خیلی سریع دنبال تعویض قطار هستند و در زمانهای پرترافیک کسی اصلا بواسطه ی عجله ای که داره فرصت نمیکنه که بخواد کاری رو انجام بده.

نکته جالب اینکه یه مقداری تحقیق کردم و متوجه شدم که پشت این تبلیغات یه شرکت کانادایی در ونکوور هستش، بنام Urban Mobile Media.

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که به هر چیزی که فکرش را بکنی باید متوسل بشی برای تبلیغات. هنوز فرصت نکردم که در مورد تبلیغات یه شرکت اینترنتی و مشهور کانادایی صحبت کنم که برای فروش خدمات وب سایت، آدرسهای اینترنتی و میزبانی وب، چه ها که نمیکند. مینویسم، اگر عمری باقی بود، فیلمهای تبلیغاتیشان را هم خواهم گذاشت. حدس بزنید که کدوم شرکت رو میگم!

بد نیست نگاهی به مطلب قبلی ام هم در مورد تبلیغات بندازید؛ اینجا.

تبلیغات و بطور کلی فن بازاریابی، یکی از علاقمندیهای من است. شاید اگر روزگار امان داد، در باقیمانده ی راه به این سمت بیشتر حرکت کردم.




Bluetooth Ads in Toronto's Subway

Last week I saw a new generation of advertisement while riding the subway to work in Toronto. I noticed a poster promoting the Lord of the Rings musical at the Prince of Wales theater.

The poster encourages to turn the bluetooth or infrared on your phone, point it at the poster and get a free ring Lord of the Rings-themed ring tone.

"Mobile MUSE (Media-rich Urban Shared Experience), the first project of its kind in Canada, is moving forward to meet the growing demands worldwide for wireless applications that offer users of cell phones and PDA’s more than voice communications and text messaging."

کاش میشد داد بزند

دنیای جالبی است؛ ساده تر از اون چیزی که ممکن است با چشمانش میگوید! بیگانه ای که از من ایرانی تر است! با او شرط میبندم... ادعایش میشود که بهتر از من قرمه سبزی میپزد... عجب دنیایی است! حتی لحظه ای شک نمیکند! تا مقصد همراهم میشود، میگوید "تعارف نمیکنم"، تا سر خیابان می رسانمت... پشت سر میبینم که تمام مسیر را دوباره برمیگردد... خدای من! اینجا دیگر کجاست؟!!

اعتدال

واقعا پیدا کردن حد وسط تو هرچیزی خیلی سخته. من فکر میکنم حتی سخت تر از اینه که خیلی خوب باشی یا خیلی بد. خصوصا اگه منتظر بارون باشی، یکدفعه سیل بیاد! شاید دیگه باید از خیس شدن زیر بارون نترسید و دریایی شد! اعتدال رو باید در مقیاس خودش و براساس شرایط سنجید. گاهی وقتها حد وسط معلوم نیست کجاست...