« احساس خوب | Main > | سال نو مبارک »

سالی که نکوست، از بهارش پیداست

زیاد ذوق زده نشوید؛ فقط خودتون کلاهتون رو قاضی کنید، اوضاع رو ببینید:

در واپسین روزهای سال، در لحظاتی که همه ی مردم درگیر آمادگی برای سال نو، خرید نوروزی و از همه مهمتر، دید و بازدید و رفت و آمد هستند، خبرهایی در مورد شرکت واحد اتوبوسرانی تهران میشنوم که از خجالت و شرمساری و البته بعدش خنده! این متن را هم به زور مینویسم. من نمیفهمم، آخه این چطور مدیریت و برنامه ریزی است که اینقدر بی کفایت و نا لایق میتونه عمل کنه.

از طرفی من واقعا حالم بد است، احساس بدی دارم، وقتی رنگ و رو، چهره و قد و بالای اکبر گنجی را میبینم، حالم دگرگون میشود، از خودم خجالت میکشم...

خدایا چه آینده ای در انتظار ایران ماست؟! آخر چقدر سرافکندگی؟! چرا باید واقعا یک هواپیما را به صد برابر قیمت، آنهم از چند دست واسطه و نهایتا از سنگاپور بتوان خرید؟! این وصله ها ازنظر من خیلی خوب هم می چسبد! چون باید با کمال حماقت، اعلام شود که هنوز معلوم نیست که عقب و جلو بردن ساعت، چقدر موثر بوده است. یا بنظر شما چرا باید یاهو حتی بتونه  بیاد بگه که میخواد سرویسهاشو برای ایرانیها محدود کنه؟!! چرا؟! واقعا فکر میکنید اوضاع چقدر میخواد بدتر بشه در سال جدید؟!!

خدای من چقدر آدمها باید نالایق و بی برنامه باشند و چقدر اوضاع یک مملکت رو هوا... وااای بر من که از فکر و خیال دارم دیوانه میشم!

نکته: به صفحه ی روزنامه ی شرق، به لینکها و خبرها، خصوصا عنوانشان دقت کنید! قضاوت نهایی درباره ی سال جدید هم با خودتان!