فارغ از همه ی تفاوتهای بد و خوب، بین اینور و اونور دنیا، چیزی که شاید بدون طرف و خیلی صادقانه، تفاوت فرهنگی ایرانیها رو با هر جای دیگه ی دنیا باعث میشه، نوع نگرش به طرف مقابل هستش. حالا این طرف مقابل میتونه همسر باشه، میتونه شریک کاری باشه ، یا حتی یه دوست و رفیق... ما ایرانیها اصولا از همدیگه انتظار بیجا داریم!
چیزی که توی فرهنگ ما با اینجا خیلی فرق میکنه، اینه که ما همیشه در فرهنگمون احترام گذاشتن و از خود گذشتگی رو یه وظیفه میبینیم. در شرایطی که توی فرهنگهای دیگه، افراد همیشه در هر انتخابی آزادند. اونها در این مورد فکر میکنند که اگه طرف مقابل با یک نفر دیگه احساس عشق و آرامش بیشتری میکنه، پس باید بره سراغ اون. جالب اینجاست که هیچ مقاومت و عملکرد غیرمنطقی هم پیش نمیاد.
باید بستر ایجاد احترام، ارتباط و عشق رو بوجود آورد. اینها رو به زور نمیشه طلب کرد. باید نشون بدی که لایق بهتر هستی... باید باشی تا بشی!
ماها فکر میکنیم، در همه ی شرایط، اگر بد هستیم یا خوب، طرف مقابل باید ما رو تحمل کنه و همینجوری که هست بپذیره! به عبارت دیگه بسوزه و بسازه! همین طرز فکر رو حتی در مورد کار و تجارت هم داریم. مثلا اگر شما به هر بهانه ای احتیاج به کمک دارید، کارفرما یا شریک تجاری شما باید شرایط رو درک کنه و حتی به شما اجازه بده که بیشتر از حالت عادی طلب کمک و مساعدت کنید.
اما اینور دنیا از این خبرا نیست، اینجا هیچ همسر و هیچ کارفرما و هیچ شریکی، به شما آوانس نمیده. دست و پا زدن و تقلا کردن و چاقو کشی و خون و خونریزی هم نداره! به همین سادگی، وقتی نمیخوادت یا وقتی نمیخوایش، هیچ کاری نمیتونی و هیچ کاری نمیتونه بکنه!