« یکسال دیگه هم گذشت | Main > | اونجایی که آروز میکنی که ای کاش هیچی نمیدونستی »

یه بحث داغ روانشناسی

آدمها در شرایط مختلف تغییر میکنن، شکی تو این موضوع هیچوقت نکردم. نکته فقط اینجاست که بعنوان طرف مقابل هر آدمی ، یا باید از قبل ، پیشبینی این موضوع رو برای داشتن یک راه حل دفاعی داشته باشی ، یا اینکه بهرحال یکدفعه با این موضوع مواجه بشی و شروع کنی به مبارزه و مقابله، یا اینکه در روش سوم ، بدون هیچ تلاشی از همون اول خودتو شکست خورده ببینی و به شکلهای مختلف تسلیم و بازنده بشی.

برخورد همه آدمها، براساس یکی از همون سه روشی که بالا بهش اشاره کردم مشخص میشه : گروه اول افرادی هستند که انتظار یه چنین تغییری رو داشتند و از قبل هم به راه کارهای این معضل فکر کرده بودند. گروه دوم رو افرادی تشکیل میدند که سعی میکنند در برابر این موضوع از خودشون عکس العمل نشون بدن و به نحوی از آسیبی که بواسطه ی این مشکل خواهند دید ، بکاهند. گروه سوم هم افرادی هستند که شرایط رو میپذیرند و فرض رو بر این میزارن که اون چیزی که میبینند و اون تغییری که در سیستم حس میکنند، یک دگرگونی و تغییر در شخصیت این آدم و این  سیستم نیست و شاید بنحوی خودشون رو بدست موج و شرایط می سپارن تا وضعیت روشنتری رو پیدا کنند.

با در نظر گرفتن این سه گروه ، خیلی واضح میشه مشخص کرد که چه وضعیتی براشون بوجود خواهد اومد.

چیزی که خیلی واضحه اینه که همونطور که گفتم اگر بخواهیم خیلی کلی صحبت کنیم ، روزگار ما دقیقا مثل قضیه ی راز بقا میمونه، هرکی دنبال اینه که از خودش کوچکتر رو از جلوی خودش برداره. نه توی نوعی و نه هیچکس دیگه هم نمیتونه این قانون رو عوض کنه ، حتی نمیتونی جلوی این اتفاق رو هم بگیری. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که اینقدر خودتو بزرگ کنی که کمتر کسی بتونه بخورتت و یا به عبارت دیگه یه جوری به فکر این اتفاق که هر کسی یه روزی میتونه تورو بخوره باشی و سعی کنی که یکی از سه راه کار بالا رو براش تجسم کنی.

حالا شما کدوم روش رو انتخاب میکنید؟ با خودتون حتما فکر کنید و حداقل سعی کنید تا هر چه سریعتر یه راه حلی برای روزای سختتون پیدا کنید.