بالاخره ما هم بعد از عمری تنبلی یا شایدم کم سعادتی ، وبلاگ دار شدیم. نمیدونم اما واقعا هیچ وقت این امکان پیش نیومد که دستم به این کار بره. با وجود اینکه از اولین روزای بوجود اومدن این دنیای مجازی همیشه در جریانش بودم و حتی فعالیتهایی هم که میکردم در زمینه وب ، اینترنت و چیزای مرتبط بوده، اما هرموقع که میخواستم برای خودم هم یه دستی بالا بزنم، یا گرفتاریا نمیذاشت، یا حس و حالشو نداشتم. به هر حال فکر میکنم بالا و پایینای زندگی یا شاید هم دنیا و تجربیات جدید زندگی باعث شد که به طرفش بیام.
این وبلاگ رو خیلی سریع و در عرض شاید یکی دو ساعت راه انداختم. یکدفعه هم یاد این دامین افتادم که مدتی میشه بخاطر اینکه ازش خوشم میومد ثبتش کرده بودم. پیش خودم گفتم که بزارمش روی همین کار و دقیقا همون حال و هوایی که موقع ثبت این دامین رو داشتم هم ، به وبلاگ خواهم داد.
آب همیشه سرد و ملایمه ، اما در مقابلش ، آتیش حسابی گرم و خشن. از ترکیب این دو، یه وضعیت آروم و با ثبات معمولا بوجود میاد... شاید من، شرایط و اتفاقایی که تو زندگی برام افتاده ، همواره توی همین مایه ها بوده و چیزی که در آخر مونده ، بعنوان تجربه و یا شاید برداشت شخصی، یه چیز با ارزش و آرامش دهنده س. قصد دارم هر موقع که حس و حالشو داشتم ، ازشون صحبت کنم.